برآوردند و بالا نگريستند و باز مراقب « 1 » شدند ، آن موش قدرى ديگر « 2 » خاك پاشيد بازنگريستند « 3 » همچنين « 4 » سه بار اين صورت واقع شد ، بار چهارم برنگريستند و از روى غضب گفتند : هى موشك بىادب ، آنگاه برخاستند و بيرون رفتند و من بر فراش خود نشسته بودم و از آن صورت خجالت بسيار داشتم بعد از لحظهء ديدم كه بر آن دريچه گربهء پيدا شد و در كمين نشست ناگاه موشى قدرى خاك پاشيد ، آن گربه در جست و به پنجه موش را از آن سوراخ بيرون كشيد و بكشت و قدرى از آن بخورد و درين « 5 » روز مىشمردم كه اين « 6 » گربه از آن « 7 » سوراخ هژده موش بيرون آورد و درهم خاييد و بگذاشت و برفت .
مولانا پير « 8 » على برادر مولانا علاء الدين « 9 » كه وى نيز از جمله مخلصان حضرت مولانا سعد الدين « 10 » قدس سره « 11 » بود نقل كرده است كه دكان « 12 » جامهفروشى داشتم روزى محصلى در صورت پياده روان براتى آورد و خشونت و سفاهت آغاز كرد و در آن محل مرا بر اداى وجه برات او ، قدرت نبود ، حيران فروماندم مقارن اين حال حضرت مولانا « 13 » پيدا شدند چون آن تشدد از او ديدند دست مبارك بر دوش وى نهادند و گفتند هى دادر زبان خود را نگاهدار چون دست ايشان بدوش وى رسيد بىهوش گشته در ميان بازار بغلطيد و مدتى مديد بدان حال افتاده بود و ايشان بر در دكان « 14 » من نشسته بودند ، چون به حال خود آمد به نياز تمام برخاست و در دست و پاى ايشان افتاد و روى بر پشت پاى ايشان نهاد و از آن شغل انابت كرد و روى در اين طريق
هامش
( 1 ) - مج : و باز مراقبه شدند
( 2 ) - مج : ( ديگر ) ندارد
( 3 ) - مج : باز نگاه كردند ، مى ، چپ : باز برنگريستند
( 4 ) - مى : همچنين تا سه بار
( 5 ) - چپ : و مىشمردم در آن روز
( 6 ) - مى ، چپ : كه آن گربه
( 7 ) - چپ : هژده موش از آن سوراخ
( 8 ) - چپ :
مولانا على پير برادر
( 9 ) - مج : مولانا على الدين - مى : مولانا علاء الدين رحمهما اللّه كه
( 10 ) - بر : سعد الدين كاشغرى قدس سره
( 11 ) - مى : قدس اللّه تعالى سره
( 12 ) - مج :
دوكان
( 13 ) - مى : حضرت مولانا سعد الدين قدس اللّه سره پيدا شدند
( 14 ) - مج : دوكان .