تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
آورد . و هم وى نقل كرده است كه والده فرزندان حامله بود و از حمل او چار « 1 » ماه گذشته بود و در آن ايام قصد اخراج آن جنين كرد و جنين از پشت وى برفت و او مشرف بر موت شد و حال برو بگشت ، باضطراب تمام نزد ايشان دويدم ديدم « 2 » كه مردم بسيار از علماء و صلحا نزد ايشان جمع آمده‌اند و مجال پيش رفتن و سخن كردن نيست و متحير شدم و ندانستم كه چه چاره كنم ، چون چشم ايشان بر من افتاد فى الحال بر - خاستند و بجانب منزل روان شدند و جمعى از اصحاب در عقب ايشان مىآمدند ، در آن اثنا « 3 » مرا پيش خود خواندند و گفتند آن ظالمه « 4 » را بگو كه يك بار ديگر در فلان تاريخ اين حركت كرده بودى و از تو عفو كرده بوديم اين‌بار نيز عفو كرديم اگر بار ديگر اين ظلم از تو صادر شود سزاى خود ببينى « 5 » ، من خوش‌دل شده به تعجيل برگشتم ، چون به خانه درآمدم ديدم كه حال او بصلاح آمده و از آن مرض اثرى نمانده ، قصه را بوى بازگفتم بگريست و گفت راست فرموده‌اند در آن تاريخ يك‌بار قصد كرده بودم و از مردن جستم ، پس به خدا عهد كرد كه « 6 » ديگر مثل آن قصدى نكند « 7 » . خدمت مولانا علاء الدين « 8 » گفتند كه در آن فرصت كه در ملازمت حضرت مولانا مىبودم « 9 » روزى قاصدى از ولايت قوهستان رسيده « 10 » مكتوبى از نزد والدين آورد كه مرا به مبالغه و تاكيد بليغ طلبيده بودند تا كدخدا سازند ، ازين صورت به‌غايت ملول شدم كه مبادا از شرف ملازمت ايشان محروم شوم با خود گفتم چون ايشان بر اين مضمون و مكتوب اطلاع يابند هرآينه مرا نگاه خواهند داشت و نخواهند گذاشت كه بقوهستان روم ، چون پيش ايشان درآمدم هنوز مضمون مكتوب را عرض نكرده بودم كه فرمودند ، چون به مبالغه
هامش
( 1 ) - بر : چهار ماه ( 2 ) - مى : دويدم كه مردم ( 3 ) - مج : در اثنا ( 4 ) - مى : آن ظالم را ( 5 ) - بر : خودبينى ( 6 ) - بر : عهد كردم ( 7 ) - بر : نكنم ( 8 ) - مى : علاء الدين رحمة اللّه عليه ( 9 ) - مج : مولانا بودم ( 10 ) - مى ، چپ : رسيد و مكتوب والدين آورد كه .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 220 | على بن حسين واعظ كاشفى