تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
طلبيده‌اند مىبايد رفت ، من متحير شدم و از رفتن چاره نديدم ، بعد از آنكه به ملازمت پدر و مادر رسيدم هم در آن هفته مرا كدخدا ساختند و هشت سال آنجا ماندم ليكن در آن مدت هميشه متوجه خدمت ايشان بودم و از باطن شريف ايشان استفاضه مىنمودم و در آن ديار عاملى « 1 » ظالم بود كه در توجيه مال و اخراجات بر من تعدى بسيار مىكرد و ظلم و بيداد از حد مىگذرانيد و من هيچ نمىدانستم « 2 » كه دفع ظلم وى « 3 » بچه طريق كنم آخر به باطن متوجه حضرت مولانا شدم استغاثه كردم شبى ايشان را بخواب ديدم كه تير و كمانى بدست دارند ، ناگاه آن عامل در برابر پيدا شد ايشان آن تير را بر كمان نهادند و دركشيدند و بجانب وى انداختند ، چون بيدار شدم با خود گفتم تا چه بلا پيش آن بدبخت خواهد آمد ، روز ديگر نزد وى رفتم و گفتم حاضر باش كه بلاى عظيم روى به تو دارد « 4 » ، بخنديد و استهزاء نمود و سخنان بىادبانه گفت ، بعد از سه روز يك نيمه تن « 5 » وى را فلج دريافت و ديگر برنخاست . و هم خدمت مولوى فرمودند كه در آن ايام كه در ولايت قوهستان بودم يك‌بار مقدار « 6 » تخم پيله برداشته بودم ، روزى بر درخت « 7 » بلند برگ مىبريدم و در اثناى آن كار نسبت رابطه مىورزيدم ، ناگاه شاخى كه پاى بر آن داشتم بشكست و من از بالاى درخت جدا شدم ، ديدم كه حضرت مولاناى ما « 8 » پيدا شدند و مرا از هوا درربودند و سالم بر زمين نهادند چنانچه به هيچ عضو من آسيبى نرسيد اين معنى را پوشيده « 9 » مىداشتم و چون به ملازمت ايشان مشرف شدم ، خواستم كه قصه « 10 » فلج آن عامل ظالم و افتادن خود را از درخت بعرض ايشان رسانم ، پيش از آنكه من سخن آغاز كنم ، فرمودند كه افتادن ظالمان ديگر است و افتادن مظلومان ديگر .
هامش
( 1 ) - بر : عالمى ( 2 ) - مج : نمىتوانستم دفع ( 3 ) - مى : ظلم او ( 4 ) - مى : به تو خواهد آورد ( 5 ) - بر : روز نيمه تن او را ( 6 ) - مى : مقدارى ( 7 ) - مى : بر درختى ( 8 ) - مى : حضرت مولانا پيدا ( 9 ) - مى ، مج : پوشيده داشتم ( 10 ) - مج : كه قضيه آن عامل .