را درنيابد ، پس چگونه قرب « 1 » حق را سبحانه ادراك تواند كرد ليكن چون سعى كند و بجد « 2 » مشغول شود حق سبحانه او را چندان ادراك و يقين كرامت فرمايد كه اين معنى را دريابد كه حق سبحانه بىوى نبوده است و او غفلت نموده ، اهل اللّه را يقينى « 3 » حاصل مىشود كه به هيچ نوع گمان و تردد نمىماند در بود و وجود حق سبحانه ، همچنانكه « 4 » هيچكس را در بود « 5 » و وجود خود شكى نيست ، هرچند جامهها در بر دارد و چشم پوشاند وجود خود را گم نمىكند و فراموش نمىكند « 6 » و در شك نمىافتد .
رشحه : مىفرمودهاند كه چون ذكر مجرد از لباس حرف و صوت و عربى و فارسى شود و مجرد از جميع جهات آن زمان بمقام شجريت رسد و طالب همه وقت از وى برتواند خورد ، قوله تعالى :
تُؤْتِي
« 7 »
أُكُلَها كُلَّ حِينٍ ،
ذكر چون حبه است كه « 8 » شجره معرفت از وى مىرويد كما قال سبحانه :
مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ ،
همچنانكه شجره از حبه سر مىزند ، توحيد صرف كه مجرد از لباس حرف و صوت و عربى و فارسى و شكل و لون و كيف و كم و مجرد از جميع جهات است از مضمون كلمه ظاهر مىشود .
من خارق عاداته قدس سره « 9 » : خدمت مولانا علاء الدين كه از اجله اصحاب حضرت « 10 » مولانا سعد الدين بودند و ذكر ايشان خواهد آمد ، مىفرمودند كه من بيمار بودم ، حضرت مولاناى ما به عيادت آمدند و بر كنار صفه نشستند و لحظهاى مراقبه كردند و سر مبارك پيش افكندند و بر سقف آن صفه بالاى سر مبارك ايشان دريچه بود ناگاه موشى از كنار آن دريچه قدرى خاك پاشيد و بر گردن و گريبان ايشان ريخت ، سر
هامش
( 1 ) - مى : چگونه حق سبحانه را ، چپ : حق سبحانه و تعالى را
( 2 ) - مى ، و به خدمت مشغول
( 3 ) - مج : يقين حاصل
( 4 ) - مى ، چپ : چنانچه ، مج : چنان كه
( 5 ) - مج :
( بود و ) ندارد
( 6 ) - چپ : فراموش نمىسازد .
( 7 ) - مج : ( توتى ) ندارد
( 8 ) - بر :
كه از وى شجره معرفت مىرويد
( 9 ) - مى : قدس اللّه تعالى سره
( 10 ) - مى : ( حضرت ) ندارد .