بجناب حق سبحانه مشغولند از همه لطيفترند ، ايشان را سر و دل آن نيست كه به غير حق سبحانه مشغول شوند ، اگر به ركوع روند خوش نمىآيد كه از آن بازآيند و اگر بسجود روند خوش نمىآيد كه سر از سجده بردارند ، اين طايفه از همه لطيفترند ، تحمل آن ندارند كه يك چشم زدن به غير حق سبحانه مشغول باشند ، انبياء « 1 » بر حال ايشان غبطه مىبرند ، نه از آن جهت كه درجات و كمالات « 2 » ايشان از درجات و كمالات انبياء زياده است ، ليكن ايشان را شرف حالى است كه دايم در قرب حضرت حقاند و حضرت حق سبحانه ايشان را از نظر خلق پوشيده داشته است و بر سبيل دوام ايشان را به خود مشغول گردانيده ، پادشاه جميع امور ملكى « 3 » را به يكى از مقربان خود تفويض مىنمايد و او بامر پادشاه در مملكت « 4 » تصرف مىكند و ديگرى آفتابهدار است و آب وضوء پادشاه ترتيب مىكند و دائم پيش پادشاه است ، البته آنكه متصرف در ممالك است نزد پادشاه مقربتر است و برگزيدهتر و مرتبه و درجه وى عالىتر و هرآينه اگر قابليت وى بيشتر نبودى متصرف در ممالك نشدى ليكن آفتابهدار اين « 5 » شرف دارد كه دايم در قرب پادشاه است و خدمت خاصه او مىكند و به غير او « 6 » مشغول نيست و اگر نه « 7 » وى كجا و متصرف « 8 » در مملكت كجا ؟ آنكه متصرف در ممالك است از جهت قرب و دوام خدمت پادشاه است كه بر آفتابهدار غبطه مىبرد و رشك دارد « 9 » .
رشحه : در معنى اين بيت كه حضرت مولوى رومى قدس « 10 » سره فرمودهاند « 11 » :
اى ديده عجايبها بنگر عجب اينست اين * معشوق بر عاشق بىوى نه و با وى نى
مىفرمودهاند كه اگر كسى هزار سال « 12 » پرواز كند معنى بىوى نه و با وى نى ،
هامش
( 1 ) - مى : انبياء عليهم السلام
( 2 ) - مى : درجات و كمال
( 3 ) - مى ، چپ ، امور ممالك را
( 4 ) - مج : ( مملكت ) ندارد ، مى ، چپ : در ممالك تصرف
( 5 ) - مى : آن شرف
( 6 ) - بر : و به غير پادشاه مشغول
( 7 ) - مى : و اگر نى
( 8 ) - بر : و تصرف در
( 9 ) - مى : رشك مىدارد
( 10 ) - مى ، مج : قدس اللّه تعالى سره
( 11 ) - مج : فرمودهاند شعر ، چپ : فرمودهاند بيت
( 12 ) - مى ، مج : كسى سه هزار سال .