است و از نزديكتر گفتن هم نزديكتر است ، چرا كه در حال قرب ، عبارت نمىگنجد وقتىكه قرب را به عبارت درآورند بعد مىشود ، قرب نه آنست كه گوئى به او نزديك شدم يا ازو عبارتى توانى كرد ، قرب آنست كه تو در وى گم شوى ، خود را و غير خود را گم كنى و هيچ ندانى كه كجا بودى و از كجا آمدى و مطلقا ازو عبارت نتوانى كرد ، يكى پيش بزرگى خبر آورد كه فلان شيخ از قرب سخن مىكند آن بزرگ وى را گفت « 1 » چون به آن شيخ برسى بگوى كه اينجا كه « 2 » مائيم قرب قرب بعد بعد است ، قرب عبارت از نابودن تست « 3 » ، آنجا عبارت كجا گنجد .
رشحه : مىفرمودهاند كه در هر نفسى گنجى مىگذرد واقف بايد مىبود ، حق سبحانه حاضر و ناظر است بايد كه از حق سبحانه « 4 » شرم دارد و ازو غفلت نورزد ، حق سبحانه تشنيع و سرزنش كرده است كه :
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ
در درون يك آدمى . دو دل نيست كه يكى را به دنيا مشغول دارد و يكى « 5 » را به حق سبحانه ، در درون آدمى يك دل است اگر به دنيا مشغول سازد از حق سبحانه بىبهره ماند و اگر متوجه به حق سبحانه گردد از دل او روزنهء بسوى حق سبحانه گشاده شود ، از آن روزنه آفتاب فيض الهى تافتن گيرد ، آفتاب كه طلوع كرد از مشرق تا مغرب هر ذره كه هست از نور او بهره مىيابد و نور او بر همه مىتابد ، اگر خانه بود كه آن را روزنه نباشد هرآينه از نور بىبهره ماند ، پس اگر دل حاضرت است ، حضور او به مثابه آن روزنه است از آن رهگذر نور
هامش
( 1 ) - بر : وى را گفتند
( 2 ) - چپ : كه مائيم قرب بعد است ، قرب عبارت از - مج : در حاشيه نسخه مج در مقابل اين جمله با خط اصلى اين بيت نوشته شده : مثنوى :قرب نى بالا و پائين رفتن است * قرب حق از قيد هستى رستن استمنه رحمه اللّه
( 3 ) - مى : در نسخه مى ، بعد از اين جمله : ( نابودن تست ) اين بيست در متن كتاب ذكر شده : قرب نى بالا و پستى رفتن است - قرب حق از قيد هستى رستن است آنجا عبارت كجا گنجد
( 4 ) - مى : سبحانه و تعالى
( 5 ) - مى ، مج : و ديگرى را .