مىخواسته كه چون تمام شود سيرى كند ، درين اثنا به ملازمت ايشان رفته اين رباعى مشهور خواندهاند كه « 1 » :
با يار به گلزار شدم رهگذرى * بر گل نظرى فكندم از بىخبرى
دلدار بطعنه گفت شرمت بادا * رخسار من اينجا و تو در گل « 2 » نگرى
پس فرمودهاند كه اگر به كشت مىروى و از گشت حظى دارى ، از حق سبحانه غافلى و اگر حظى ندارى چرا مىروى و رسالهها مىنويسى ؟ اگر عمل خواهى كردن يك سخن بس است كه : به خدا مشغول باش و اگر عمل نخواهى كردن چرا مىنويسى و فرمودند كه يك نى و هزار آسانى ، اين سخن در همه جا مىرود و هرچه غير حق است نى گفتى و خلاص شدى .
رشحه : مىفرمودهاند كه خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه مىگفتند كه سكوت انفع است از كلام ، زيرا كه « 3 » از هر سخنى حديث النفس حاصل مىشود و فيض الهى هرگز منقطع نيست ، مانع دريافت آن فيض ، حديث النفس است در صحبت اولياء اللّه « 4 » دل خود را از حديث النفس نگاه مىبايد داشت زيرا كه ايشان را گوشى است كه آن حديث را به آن گوش مىشنوند و مشوش وقت ايشان مىشود ، كسى كه به مطالعه كتابى مشغول است اگر يكى از خارج سخنى گويد مشوش وقت او مىشود بلكه اگر « 5 » مگسى بر روى ورق مىنشيند تشويش مىيابد ، جمعى كه بر سبيل دوام توجه و مشغولى « 6 » بجناب حق سبحانه مىدارند هرآينه حديث النفس « 7 » مشوش ايشان مىشود و نمىگذارد كه مشغولى كنند ، كسى كه طفل « 8 » گريان دارد و گريه او مشوش وقت است مىگويند كه پستان در دهان او « 9 » نه تا خاموش كند ، كسى مىبايد كه پستان ذكر در دهان دل بنهد تا شير معنوى
هامش
( 1 ) - مج : كه رباعيه مى ، چپ : رباعى
( 2 ) - مى ، مج : تو بر گل نگرى
( 3 ) - بر :
كه از هر كلام و سخنى - مج : كه از هر سخن
( 4 ) - بر : اولياء دل خود را
( 5 ) - بر :
بلكه مگسى اگر بر - چپ : بلكه اگر مگسى بر ورق
( 6 ) - بر : توجه و مشغول
( 7 ) - بر :
حديث مشوش ايشان
( 8 ) - مى ، چپ : طفلى
( 9 ) - مى : وى نه .