پير و ضعيف بودهاند همچنان پياده از عقب خواجه روى به ترمد « 1 » نهادهاند و به محنت بسيار خود را به ترمد رسانيده ، چون حضرت خواجه بمزار رسيدهاند . مزار خالى يافتهاند ، بعد از تجسس و تفرس ، چنان معلوم كردهاند كه روح شريف خواجه محمد « 2 » باستقبال مولانا نظام الدين رفته است و روضه را خالى گذاشته ، حضرت خواجه فرمودهاند كه حق سبحانه « 3 » را نسبت بهر كه عنايت باشد ما چه توانيم كرد ، بعد از آن به خدمت مولانا نظام الدين التفات بسيار كردهاند و آن غبار خاطر بتمامه مرتفع شده است ،
و هم حضرت ايشان حكايت مىكردهاند « 4 » كه خدمت مولانا نظام الدين بولايت شاش آمده بودند و در منزل ما مهمان بودند و ما اكثر اوقات در ملازمت و خدمت ايشان بسر مىبرديم ، روزى در صحبت ايشان نشسته بوديم كه مولانازاده فركتى ، چند پوست بره دباغت كرده برسم نيازمندى به خدمت ايشان آورد ، ما بر خود گرفتيم كه براى ايشان پوستيندوزانيم چون پيش پوستيندوز برديم از ايشان معلوم شد كه جهت « 5 » گريبان پوست مىبايد ، بتدارك آن مشغول شديم و در هوا سردى بود ، مولانازاده پيش ايشان بطريق طيبت « 6 » گفت « 7 » كه خواجه در اتمام پوستين اهمال « 8 » مىكنند ، به مجرد اين سخن در باطن مولانا تغييرى « 9 » پيدا شد و بهغايت متأثر شدند و فرمودند كه اهمالى است ، بارى اهمال كسى را از نسبت بيرون مىآورد پس « 10 » آغاز آن حكايت كردند « 11 » كه در زمانى كه « 12 » در سمرقند بوديم خواجه عصام الدين را مرض قوى عارض شد و مشرف بر موت گشت ، اولاد وى پيش ما آمدند نيازمندى و التماس بسيار كردند « 13 » بر سر بالين خواجه رويم رفتيم ديديم كه خواجه رفتنى است در برداشتن بار وى توقف كرديم فرزندان
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : روى به ترمد روان شدهاند
( 2 ) - مى : خواجه محمد على حكيم باستقبال
( 3 ) - مى : حق سبحانه و تعالى را
( 4 ) - مج ، چپ : مىكردند كه
( 5 ) - مج : ( جهت ) افتاده
( 6 ) - مج : مطايبت
( 7 ) - مى ، چپ : گفته
( 8 ) - مى ، چپ : اهمالى
( 9 ) - چپ : تغييرى به نهايت و بىغايت پيدا شده و متاثر شدهاند
( 10 ) - چپ : بعد از آن آغاز سخن كردند كه
( 11 ) - مى : كردهاند
( 12 ) - مى ، چپ : كه ما در سمرقند
( 13 ) - مى ، چپ : كردند كه بر .