طالب علم « 1 » خبيث منكر ، از دور پيدا شد ، مولانا سعد الدين لر وى را به خدمت مولانا نمود كه اينك آن خبيث منكر اينست كه مىگذرد و وى بىادبانه از پيش ايشان بگذشت ، خدمت مولانا را غضب مستولى شد ، به چوبكى « 2 » صورت قبرى بر ديوار كشيدند آن خبيث فى الحال افتاد و بىهوش گشت و خدمت مولانا به خانه درآمدند و مردم بر سر او رفتند تا ببينند « 3 » كه چه حال دارد ، مرده بود .
حضرت « 4 » ايشان مىفرمودند كه خدمت مولانا يكبار « 5 » در سربخش آبى نشسته بودهاند و طهارت مىكردهاند و شخصى آب دهقانى را گردانيده بوده است ، آن دهقان به تعجيل مىآمده است خدمت مولانا را بر سربخش آب نشسته ديده پنداشته كه آب را اين شخص گردانيده است ، تند و تيز از عقب ايشان درآمده و بىملاحظه دست بر ايشان زده و ايشان را سرنگون در آب انداخته ، چون ايشان در آب افتادهاند و سر ايشان به آب فرورفته است ، آن دهقان فى الحال بر كنار آب افتاده و مرده .
و يكبار « 4 » معتقدى ايشان را گفته كه مىخواهم براى شما باغى بسازم بعد از مدتى آمده كه باغ خود را نمىبينيد ؟ و ايشان را به آن باغ آورده « 6 » يك محوطه بوده است كه نصف آن را براى ايشان باغ ساخته بوده و در « 7 » آن اهتمامى نكرده و نصف ديگر براى خود ساخته و بسيار معمور كرده بوده ، چون « 8 » مولانا بهآنجا درآمدهاند نصف باغ كه به آن « 9 » شخص تعلق داشته در نظر مولانا بهتر نموده ، ناگاه از درون ايشان آوازى برآمده است كه بمير « 10 » و اين آواز هيچ منقطع نمىشده چند جوى را كه گشتهاند آن شخص افتاده و مرده .
حضرت ايشان حكايت مىكردند « 11 » كه بعد از آنكه حضرت خواجه علاء الدين
هامش
( 1 ) - مى : ( علم ) ندارد
( 2 ) - مى ؛ چپ : به چوبك
( 3 ) - بر : تا بينند
( 4 ) - بر :
رشحه ،
( 5 ) - مج : در بخش آبى
( 6 ) - بر ؛ باغ درآورده
( 7 ) - مج ، بوده بسيار در آن ، بر : در آن اهتمام
( 8 ) - مى : چون خدمت مولانا
( 9 ) - بر : كه تعلق به آن شخص داشته
( 10 ) - مج : ( كه بمير ) ندارد
( 11 ) - مى ، مج : مىكردهاند .