در مجلس نشستهاند ، همه اصحاب مىگفتهاند اين آن روز است كه هرچه حضرت « 1 » خواجه بمولانا نظام الدين دادهاند مىگيرند و اتفاقا آن روز هوا بهغايت گرم بوده است و صحبت امتداد يافته و آفتاب رسيده و همه مردم برخاستهاند و حضرت خواجه و مولانا هر دو در آفتاب بر هيئت مراقبه « 2 » در مقابله يكديگر نشستهاند و آن « 3 » مراقبه دور و دراز كشيده و تا نيمروز برداشته خدمت مولانا نظام الدين مىفرمودند كه من در آن مراقبه و توجه خود را به مثابه « 4 » كبوترى يافتم و حضرت خواجه را چون « 5 » شاهبازى كه در عقب من پرواز مىكرد و بهرجا كه مىگريختم « 6 » در دنيال من بود « 7 » ، آخر مضطرب گشتم « 8 » ، پناه به روحانيت حضرت رسالت پناهى « 9 » صلى اللّه عليه و سلم بردم ، ناگاه درين اثنا بارگاه محمدى صلى اللّه عليه و سلم ظاهر شد و مرا در حجر « 10 » عنايت و كنف عاطفت و حمايت خود گرفتند و من در انوار بىنهايت آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم محو شدم ، حضرت خواجه چون اينجا « 11 » رسيدند ايشان را مجال تصرف نماند و از حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم به خدمت خواجه خطاب رسيد كه نظام الدين آن ما « 12 » است كسى را بوى كارى نيست . آن بود كه حضرت خواجه سربرآوردند و به كيفيتى عظيم برخاستند و به خانه درآمدند و از آن غيرت چند روز بيمار شدند و هيچكس سبب آن بيمارى را ندانست ، بعد از آن حضرت خواجه متوجه مزار خواجه محمد على حكيم ترمدى قدس - اللّه تعالى سره شدهاند و خدمت مولانا نظام الدين را نيز اشارت كردهاند كه همراه باشند ، خدمت مولانا بموجب فرموده حضرت خواجه ، متوجه مزار خواجه محمد شدهاند ، و حضرت خواجه ايشان را مركبى نداده بودند كه سوار شوند ، با آنكه خدمت مولانا
هامش
( 1 ) - مى : هرچه خواجه
( 2 ) - مى ، چپ ، مراقبه و توجه در مقابله
( 3 ) - مج :
( اند و آن مراقبه دور و دراز كشيده و تا نيمروز برداشته ) افتاده
( 4 ) - بر : خود را به مثل كبوترى
( 5 ) - مج : ( چون ) ندارد
( 6 ) - مى : در دنباله من
( 7 ) - مج ، چپ : من بودند
( 8 ) - مى : مضطر گشتم
( 9 ) - مج ، چپ : ( پناهى ) ندارد ، چپ : حضرت رسالت آوردم صلى اللّه عليه و سلم
( 10 ) - چپ : حجره
( 11 ) - بر : چون بهآنجا
( 12 ) - بر : از آن ما .