كه بهيكبار مولانا فرياد برآوردند كه خيزيد « 1 » ، خيزيد كه بار افتاد و مرا كوفتند « 2 » ، ما برخاستيم و ايشان بر بستر مرض افتادند و در آن مرض از دنيا رفتند .
حضرت ايشان در آن عارضه خدمت مولانا قاسم را عليهالرحمه ، كه از اعاظم اصحاب « 3 » ايشان بودند بتعهد و بيماردارى خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه تعيين فرموده بودهاند .
خدمت « 4 » مولانا قاسم عليهالرحمه مىفرمودند كه خدمت مولانا نظام الدين - عليهالرحمه در اين مرض بسيار مىگريستند و مىگفتند كه خواجه ما را پير يافتند و هرچه در اين مدت حيات خود پيدا كرده بوديم از ما گرفتند و ما را در آخر كار مفلس گردانيدند « 5 » با آنكه « 6 » حضرت خواجه علاء الدين قدس اللّه « 7 » تعالى سره كه در نهايت قوت و كمال تصرف بودند ، هرچند سعى نمودند « 8 » به نسبت اين فقير تصرف توانند كرد ، نتوانستند .
رشحه : درباره كلمه نسبت و كلمه بار
رشحه « 9 » : پوشيده نماند كه لفظ نسبت و لفظ بار دو كلمه است كه در عبارات و اشارات خواجگان قدس اللّه « 10 » ارواحهم ، بسيار واقع شده است ، گاهى كه نسبت گويند و از آن طريقه و كيفيت مخصوصه و معهوده اين طايفه عليه خواهند ، و گاهى صفت غالب و ملكه نفس كسى « 11 » اراده كنند ، و گاهى بار گويند و گرانى بىنسبتى خواهند ، چنان كه گويند فلان بارى آورد و يا فلان « 12 » ما را دربار ساخت ، وقتى كه به كسى ملاقات كنند كه بطريقه ايشان مناسبتى نداشته باشد و از نسبت او متأثر شوند و اگرچه آن كس از اهل سكوت يا اهل علم و تقوى باشد ، زيرا كه نسبت اين عزيزان فوق همه نسبتها است و هرچه غير آنست بار خاطر ايشانست و گاهى لفظ بار گويند و از آن مرضى و عرضى
هامش
( 1 ) - مى : كه خيزيد كه
( 2 ) - چپ : مرا گرفتند باز برخاستيم
( 3 ) - مج ، چپ :
اصحاب حضرت ايشان
( 4 ) - مى : حضرت مولانا
( 5 ) - چپ : مفلس ساختند
( 6 ) - بر :
بهآنكه
( 7 ) - مج : قدس اللّه تعالى ، چپ : قدس سره
( 8 ) - مى ، چپ : نمودند كه به
( 9 ) - چپ :
( رشحه ) ندارد
( 10 ) - مج : قدس اللّه تعالى سره ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 11 ) - مى :
كسى را اراده كنند ، چپ : نفسكشى اراده كنند
( 12 ) - بر : يا ما را دربار ساخت .