وى نيازمندى از حد گذرانيدند و مبالغه و ابرام كردند و ما را ملجا ساختند ، خاطر بر آن گماشته خود را اثبات « 1 » كرديم و خواجه را در ضمن حيات خود گرفتيم و به نسبت خود درآورديم ، خواجه صحت يافت بعد از چندگاه ما را واقعه عظيم روى نمود كه دست و « 2 » گريبان ما را بسته سربرهنه از ميان بازارها گذرانيده « 3 » پيش ميرزا الغبيگ بردند و خواجه عصام الدين در آن زمان شيخ الاسلام سمرقند بود آن مقدار نتوانست كه ما را از ميرزا « 4 » درخواهد و مددى رساند ، از خويشتندارى و اهمال وى ما را قهر و غيرت « 5 » آمد وى را از ضمن اخراج كرديم ، چون از نسبت برآمد فى الحال افتاد و مرد « 6 » و « 7 » بعد از تقرير اين حكايت متوجه فقير شدند و گفتند كه خواجه واقف باشيد كه شما « 8 » نيز از نسبت برآمديد ، به مجرد اين سخن كه گفتند ثقلى عظيم در خود مشاهده كردم چنانچه از مجلس ايشان به حيله بسيار برخاستم و چون مريد ايشان نبودم متوجه مزار شيخ خاوند طهور و شيخ عمر باغستانى قدس « 9 » سرهما شدم « 10 » و نزديك قبر ايشان نشستم و بحسب باطن عرض حال خود كردم و از ايشان مدد خواستم در آن نشستن و توجه چنان معلوم شد كه بمدد روحانيت عزيزان به رابطه معنوى آن بار كه خدمت مولانا متوجه فقير « 11 » ساخته بودند هم بر ايشان افتاد و آن ثقل از من زائل شد ، سبك « 12 » برخاستم و متوجه خدمت مولانا شدم ، چون پيش ايشان رسيدم ديدم « 13 » كه مولانا بر حال خود نشستهاند و با مولانازاده فركتى و جمعى از اصحاب صحبتى « 14 » گرم دارند و هيچ تشويشى « 15 » نيست ، من نيز نشستم و متفكر و متحير شدم كه به تحقيق معلوم شده بود كه آن بار متوجه مولانا گشت ، سبب چيست كه اثر آن « 16 » ظاهر نشد ؟ در اين انديشه بودم
هامش
( 1 ) - مى : بر آن گماشته خود را اشارت كرديم و ، چپ : بر آن گماشتيم و - خود را اثبات كرده
( 2 ) - مى ، چپ : دست و گردن ما را
( 3 ) - بر : گذرانيدند و پيش
( 4 ) - مى : از ميرزا خواهد
( 5 ) - بر : قهر و غضب آمد
( 6 ) - مى : و بمرد
( 7 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد
( 8 ) - مى :
( شمار ) ندارد
( 9 ) - مى : قدس اللّه تعالى سرهما
( 10 ) - مى : ( شدم ) ندارد
( 11 ) - مى :
متوجه بما ساخته
( 12 ) - چپ : ( سبك ) ندارد
( 13 ) - مج : ( ديدم ) ندارد
( 14 ) - بر :
صحبت گرم دارند
( 15 ) - مج : تشويش
( 16 ) - مج : ( آن ) ندارد .