تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
گرم سازيد كه اين « 1 » سرماى او است كه من مىخورم و صفت و حال او است كه در من سرايت كرده است ، چون جامه‌هاى تر « 2 » از بر او كندند و جامه‌هاى ديگر درو پوشانيدند و او را گرم ساختند تمرج ايشان تسكين يافت و به حال خود بازآمدند « 3 » و برخاستند بىتشويشى « 4 » . از حضرت ايشان استماع افتاده كه مىفرمودند روزى پيش خدمت مولانا نظام - الدين عليه‌الرحمه نشسته بوديم و ايشان كتابى در دست داشتند ناگاه بىموجبى گريهء عظيم بر ايشان مستولى شد ، ايشان « 5 » گفتند آه مرا چه شد مگر با بدايت افتادم « 6 » حضرت ايشان مىفرمودند كه از خدمت مولانا اين سخن عجب بود ، بايستى كه دريابند كه آن نسبت يكى از مبتديان مجلس بود كه بطريق انعكاس از ايشان ظاهر شد . خدمت خواجه كلان رحمه اللّه « 7 » تعالى فرزند بزرگوار حضرت مولانا سعد الدين كاشغرى قدس اللّه « 8 » تعالى روحه ، از والد شريف خود نقل مىكردند كه ايشان فرمودند روزى انگشت پاى مبارك مولانا نظام الدين عليه‌الرحمه آبله كرده بود و جراحت شده ، خادمى را گفتند كه مرهمى بسازد « 9 » تا برين جراحت نهم ، آن‌كس مرهمى آورد و بر انگشت پاى ايشان نهاد ، بعد از ساعتى فرمودند كه در دماغ من تشويشى كه مردم را از خوردن بنگ عارض « 10 » مىشود پيدا شده مگر به اين « 11 » مرهم چيزى از آن آميخته‌اى خام گفت آرى فرمودند كه پس اثر كيفيت او است كه در دماغ من سرايت كرده « 12 » و روانى آن را دور انداختند و امثال اين حكايت از خدمت مولانا « 13 » بسيار منقولست كه ذكر « 14 » جمله آن بطريق تفصيل موجب تطويل است ، لاجرم درين مجموعه بر ايراد
هامش
( 1 ) - مى : ( اين ) ندارد ( 2 ) - چپ : ترازو بركندند ( 3 ) - مج : بازآمد ( 4 ) - مى ، مج : بىتشويش ( 5 ) - مى : ايشان آه بركشيدند و گفتند دريغا مرا چه شد ( 6 ) - مى : مكر بايد آيت افتادم - چپ : با هدايت افتادم ( 7 ) - مى : رحمه اللّه تعالى ، مج : جمله دعا ندارد ، چپ : رحمه اللّه ( 8 ) - چپ : قدس سره ( 9 ) - مى ، چپ : مرهمى بساز ( 10 ) - بر : بنگ پيدا مىشود عارض شده ( 11 ) - مى : با اين ( 12 ) - مى ، چپ : كرده است ( 13 ) - مى : از خدمت ايشان ( 14 ) - مج : كه جمله آن