چشم بر وى افتاد اثر رياضت در بشرهء وى احساس كردند و ايشان را خوش آمد الحمد لله ، الحمد لله بسيار گفتند و اظهار بهجت و سرور « 1 » كردند ليكن من اين شيخ سراج را مىشناختم مردى بود بهغايت خودپسند و منكر اولياء ، اگرچه بحسب ظاهر رياضتى داشت اما غير خود كسى را نمىپسنديد . بعضى مىگفتند اكابر دين را دشنام نيز مىدهد ، خدمت مولانا الحمد لله مىگفتند و من مىگفتم حالى معلوم خواهد شد كه ناگاه خدمت مولانا مضطرب شده فرمودند ، برخيز « 2 » و برخيز و بزجر هرچه تمامتر وى را از مجلس خود راندند « 3 » و هم حضرت ايشان فرمودند « 4 » كه روزى خدمت مولانا را درد شكم عظيم « 5 » شد و بسيار اظهار وجع و الم كردند آخر تفحص « 6 » كرده شد پسر ايشان آرد و سيبچهء خام خورده بوده است . « 7 »
و هم حضرت ايشان فرمودند كه يك بار كسى آمد كه خدمت مولانا نظام الدين را مرضى عارض شده است و در آن زمان در شاش در منزل ما مهمان بودند ، بتعجيل پيش ايشان رفتم ديدم كه آتش كردهاند و جامه « 8 » بسيار بر ايشان پوشيدهاند و چند كس خود را بر بالاى ايشان انداختهاند و خدمت مولانا را تمرج عظيم گرفته مىلرزند و دندان بر دندان مىزنند ، چنان كه در تبلرزه مىشود و آن تمرج هيچ تسكين نمىيابد ، من از مشاهدهء اين حال بهغايت اندوهگين شدم ساعتى بنشستم تا ناگاه يكى از اصحاب ايشان كه به خدمت مولانا « 9 » رابطه تمام داشت و گندم به آسيا برده بود از در درآمد با جامههاى ترشده ، كه در هوائى سرد در جوى آسيا افتاده بود و سرماى عظيم خورده و بهغايت مىلرزيد ، خدمت مولانا كه وى را ديدند فرياد بركشيدند كه مرا گذاريد « 10 » و وى را زود
هامش
( 1 ) - مج : و سرورى
( 2 ) - بر : برخيو و برخير و برخيز و برخيز به هرچه ، چپ : برخيز برخيز برخيز هرچه تمامتر
( 3 ) - مى : براندند ، چپ : دور راندند
( 4 ) - مى : مىفرمودند ، مج : فرمودهاند ، چپ : مىفرمودهاند
( 5 ) - مى ، مج ، چپ : درد شكم شد
( 6 ) - بر : آخر تفحص كردند
( 7 ) - چپ : بوده است و شكم او درد مىكرده
( 8 ) - مى : و جامههاى بسيار
( 9 ) - مى ، مج ؛ چپ : به خدمت ايشان رابطه
( 10 ) - مى ، مج : مرا بگذاريد .