پيش ايشان مىآيد مىبينند « 1 » كه بعد از آمدن او چه بخاطر افتاد آنچه در خاطر لايح شد ، آن وصف « 2 » و نعمت او است چون بسبب كمال صفا دل ايشان از ما سوى مصفا است ، آنچه ظاهر مىشود منسوب « 3 » به ايشان نيست اگر آنچه ظاهر شد تعلق بايمان « 4 » و مسلمانى « 5 » دارد از نماز و روزه و تحصيل علوم دينى ، تعبير به اين طريق مىفرمايند كه نسبت مسلمانى و ديانت و نسبت « 6 » علمى ظاهر شد و اگر محبت و عشق ظاهر مىگردد مىگويند كه نسبت جذبه ظاهر شده .
و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه خدمت مولانا نظام الدين در تاشكند در منزل ما مهمان بودند و ما مقدم « 7 » ايشان را مغتنم دانسته پيوسته در خدمت ايشان بوديم ، يك روز در پيش ايشان نشسته بوديم ناگاه فرمودند آه آن نسبت گرانى ظاهر شد ، غالبا فلانكس مىآمد و يكى از اعيان شاش را نام بردند و سبحان اللّه و لا حول و لا قوّة الّا باللّه گفتن گرفتند ، بعد از زمانى آن شخص درآمد ، خدمت مولانا فرمودند بيائيد « 8 » خوش آمديد كه « 9 » نسبت شما پيش از شما آمده بود و هم حضرت ايشان فرمودهاند « 10 » كه خدمت مولانا نظام الدين نودساله « 11 » شده بودند و در آخر حيات كسانى را كه در نسبت ايشان نبودند يا طور آن مردم « 12 » پيش ايشان مستحسن نبود ، اگر از دور مىديدند مىگفتند « 13 » فلانكس مىآيد و بار مىآرد « 14 » ، ثقل بار او « 15 » مرا خراب خواهد ساخت ، رويد و او را عذر گوييد و برگردانيد . يكبار در صحبت ايشان نشسته بودم « 16 » كه شيخ سراج نام « 17 » مردى كه در شاش مىبود « 18 » از در درآمد و بنشست . خدمت مولانا را كه
هامش
( 1 ) - مى ، مج : مىبيند
( 2 ) - مى : آن نعمت و وصف او است
( 3 ) - مج : ( منسوب ) ندارد
( 4 ) - مى ؛ باايمان و
( 5 ) - مج : ( و مسلمانى دارد ) ندارد
( 6 ) - مج : نسبت علم ظاهر شد .
( 7 ) - مى : و ما مقام شريف ايشان را ، مج ، چپ ، و ما مقدم شريف
( 8 ) - مج :
از ( بياييد خوش آمديد ) تا ( و هم حضرت ايشان فرمودهاند ) افتاده
( 9 ) - مى ، چپ ( كه ) ندارد
( 10 ) - مى : مىفرمودند
( 11 ) - مى : نود سال شده بودند
( 12 ) - بر : مردم نزد ايشان
( 13 ) - مج : مىگفت
( 14 ) - مى ، چپ : بارى مىآرد ،
( 15 ) - مى : نقل بار
( 16 ) - بر : بوديم
( 17 ) - مج : سراج
( 18 ) - بر : شاش بود .