مع ساير الابرار و الاخيار به دعوت مخصوصند و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته .
مولانا نظام الدين خاموش
: رحمه الله تعالى ايشان افضل و اكمل اصحاب حضرت « 1 » خواجه علاء الديناند و تأخير ذكر ايشان را سبب همانست كه در ذكر حضرت خواجه بزرگ و خواجه علاء الدين قدس اللّه تعالى سرهما گذشت « 2 » خدمت مولانا نظام - الدين ، حضرت خواجه بزرگ را در اوان تحصيل در صحبت يكى از علماء در نواحى بخارا ديده بودهاند و بعد از آن بصحبت حضرت خواجه علاء الدين پيوستهاند . « 3 »
حضرت ايشان مىفرمودند كه خدمت مولانا نظام الدين عليهالرحمه مىگفتند ، پيش از آنكه به ملازمت حضرت خواجه علاء الدين مشرف شوم « 4 » و به خدمت ايشان پيوندم ، مرا مجاهده « 5 » و رياضت بسيار بود و از آثار رياضت ، خوارق عادات بسيار مشاهده مىافتاد ، چنان كه گاهى كه به بعضى « 6 » مساجد « 7 » مىرسيدم كه مقفل بود و مىخواستم كه درآيم اشارت بقفل مىكردم گشاده مىشد و امثال اين چيزها بسيار « 8 » ظاهر مىگشت ، بعد از آنكه استماع افتاد كه حضرت خواجه علاء الدين « 9 » عطار بسمرقند تشريف آوردهاند « 10 » داعيه شد كه به ملازمت ايشان رسم « 11 » چون به منزل ايشان رفتم اول به خدمت « 12 » مولانا ابو سعيد ملاقات واقع شد ايشان گفتند مولانا بسياربسيار پاكيزهايد وقت نشد كه از اين پاكيزگيها و زهدها گذريد ؟ ، مرا « 13 » از اين سخن كراهتى شد و بر خاطر من گران آمد ، چون پيش حضرت خواجه درآمدم « 14 » ايشان نيز همين عبارت فرمودند كه مولانا بسيار پاكيزهايد وقت نشد كه از اين پاكيزگيها و زهدها گذريد ؟ « 13 » ليكن مرا از « 15 » سخن حضرت خواجه هيچ كراهتى و ثقلى نشد بلكه آن كراهت « 16 » كه حاصل شده بود مرتفع
هامش
( 1 ) - مج : ( حضرت ) ندارد
( 2 ) - مى ، چپ : گذشته
( 3 ) - مج : بپيوستهاند
( 4 ) - مى : مشرف شدم
( 5 ) - مج ؛ چپ : مجاهده در رياضت
( 6 ) - مج ببعض
( 7 ) - بر :
مسجدها مىرسيدم مقفل
( 8 ) - بر : اين بسيار چيزها
( 9 ) - بر : ( عطار ) ندارد
( 10 ) - بر :
آوردند
( 11 ) - مج : ( رسم ) ندارد
( 12 ) - مى : اول به ملازمت مولانا
( 13 ) - مى :
بگذريد
( 14 ) - مج : خواجه درآمد
( 15 ) - مى : ازين سخن خواجه
( 16 ) - چپ :
كراهيت .