كلا كه از مشايخ شيراز است نرسيدم از رفض نرستم « 1 » و تا به صحبت حضرت خواجه علاء الدين عطار نپيوستم خداى را نشناختم .
حضرت ايشان فرمودهاند « 2 » كه خال من خواجه ابراهيم عليهالرحمه مىگفتند كه در مدرسه ايكى تيمور مىبودم و حضرت سيد شريف نيز آنجا مىبودند ، در زمستان سرد سحرگاه پاى به كفش به ملازمت حضرت خواجه علاء الدين عطار « 3 » قدس اللّه تعالى « 4 » سره به مدرسه اولاد صاحب هدايه مىآمدند ، مرا نيز همراه مىآوردند ، بسيار مىنشستيم تا فرصت و اجازت درآمدن مىشد ، در سحرها ملازمان حضرت خواجه طبخها بتكلف مىكردهاند مثل كرنج و مرغ و بعضى تكلفات ديگر ، مولانا بهاء الدين اندجانى كه از علماى متقى بوده است گاهى در آن مجلس شريف حاضر مىشده ، يكبار در سحرى اين طعامها آوردهاند ، بخاطر وى گذشته كه در سحر مردم درويش را اين چه نوع تكلف است و چرا بايد كه « 5 » اين مقدار تكلف كنند ؟ حضرت خواجه را بر ضمير وى اشرافى شده است ، فرمودهاند كه مولانا بهاء الدين « 6 » طعام خوريد اگر چنانچه حلال باشد ضرر نخواهد كرد « 7 » و حضرت خواجه علاء الدين قدس سره « 8 » خدمت سيد شريف را بصحبت مولانا نظام الدين خاموش عليهالرحمه امر فرمودهاند و خدمت سيد بفرموده حضرت خواجه ملازمت مولانا « 9 » نظام الدين بسيار مىكردهاند . حضرت ايشان مىفرمودهاند كه خدمت « 10 » مولانا نظام الدين خاموش عليهالرحمه مىفرمودند كه چون خدمت « 11 » سيد شريف جرجانى « 12 » به صحبت حضرت خواجه علاء الدين پيوستند و حضرت خواجه ايشان را قبول فرمودند ، ايشان از حضرت خواجه التماس نمودند كه مرا صحبت با كسى
هامش
( 1 ) - چپ : نرهيدم
( 2 ) - بر : مىفرمودند كه
( 3 ) - بر : ( عطار ) ندارد
( 4 ) - مج ، چپ : قدس سره
( 5 ) - مى : چرا اين مقدار بايد كه تكلف كنند
( 6 ) - بر : مولانا طعام خوريد
( 7 ) - مى ، مج : نخواهد داشت
( 8 ) - مى : قدس اللّه تعالى روحه
( 9 ) - چپ ، مج : ملازمت حضرت مولانا
( 10 ) - مى ( خدمت ) ندارد
( 11 ) - بر : ( خدمت ) ندارد
( 12 ) - مج : جرجانى عليهالرحمه .