فرماييد از اصحاب خود كه بواسطهء صحبت وى اهليت اين مجلس « 1 » حاصل كنم و مناسبتى باهل « 2 » اين نسبت پيدا سازم ، حضرت خواجه ايشان را به خدمت ما حواله كردند و خدمت سيد بعد از فراغت درس مىآمدند و پيش « 3 » ما مىنشستند و سكوت مىكردند ، روزى نشسته بودند و مراقبه كرده ، ناگاه بيخودى و بىطاقتى از ايشان ظاهر شد ، چنانچه عمامه از سر ايشان افتاد و ما برخاستيم « 4 » و عمامه بر سر ايشان نهاديم چون به حال خود آمدند ، سبب آن بيخودى پرسيديم « 5 » گفتند عمرها بود كه آرزوى آن داشتيم « 6 » كه يك ساعت لوح مدركه ما از نقوش علميه پاك شود و زمانى دل من از انديشه معلومات خود خلاص يابد ، در اين ساعت به بركت اين صحبت آن معنى دست داد ، از غايت ذوق و لذت آن مرا اين بيخودى روى نمود و از من اين بىادبى صادر شد ، خدمت سيد « 7 » شريف عليهالرحمه در اوقات مفارقت و محرومى از ملازمت حضرت خواجه علاء الدين « 8 » قدس اللّه تعالى سره مكاتيب و رقاع به ملازمان ايشان مىفرستادهاند و از آن جمله است اين دو مكتوب كه « 9 » برسم تيمن و تبرك نوشته مىشود « 10 » .
مكتوب اول : حضرت « 11 » حق تعالى و تقدس ، سايه ارشاد پناهى بندگى حضرت قطب الاقطاب محرم حظيره « 12 » قدس زين الارباب سلطان المحققين ، برهان المدققين و واقف الاسرار و قدوة الاخيار ، مرشد الخلائق و موضح الطرائق ظل اللّه على العالمين و ملجأ الطلاب « 13 » المسترشدين اعلى اللّه سبحانه امره و شانه را بر سر كافه انام الى يوم القيام « 14 » ممدود و مبسوط دارد ، اين ضراعت از مقام معلوم مرفوع گردانيده « 15 » و بيمن التفات خاطر عاطر « 16 » كيميا خاصيت آن درگاه مستظهر بوده و مىباشد ، رجاء واثق است كه
هامش
( 1 ) - چپ : اين مجالس
( 2 ) - مى : با اهل
( 3 ) - مج : و بين ما نشستند
( 4 ) - مج :
ما خاستيم
( 5 ) - مى ، چپ : پرسيدم
( 6 ) - مى ، مج : آن داشتم
( 7 ) - مج : خدمت شريف
( 8 ) - مى : الدين عطار ، چپ : الدين قدس سره
( 9 ) - مج : اين مكتوب
( 10 ) - مى :
نوشته شد
( 11 ) - مى : حضرت حق سبحانه و تعالى و تقدس ، چپ : حضرت حق سبحانه و تقدس
( 12 ) - بر : مى : محرم خطيره
( 13 ) - مى ، چپ : الطلاب و المسترشدين
( 14 ) - مى : يوم التيام ( كذا ) ، مج : يوم القيامة
( 15 ) - بر : گردانيد
( 16 ) - مى : ( عاطر ) ندارد .