فى الحال حصر شد « 1 » و راه سخن بر وى بسته گشت . هرچند سعى كرد كه سخنى « 2 » تواند گفت ميسر نشد ، دانست كه اين حصر از كجا است ، بر سر منبر آغاز كرد كه چه معنى دارد راه سخن بر فقيرى بستن و مستمعان را محكوم كردن ، آخر چاره نديد از منبر فرود آمد و من خود « 3 » را در ميان مردم از نظر وى پوشيدم .
و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه درويش احمد بسيار دلير بود در وعظ خود مىگفت كه دانشمندى و عالمى به تعجيل نماز مىگزارد ، تحمل ندارد كه امام سلام باز دهد ، باضطراب تمام از مجلس بيرون مىآيد جامههاى صوف مىپوشد بدر خانه عليكه « 4 » و فيروز شاه مىرود مانند سگ ، بازگفت استغفر اللّه ، استغفر اللّه ، اگر فرداى قيامت حق سبحانه پرسد كه سگى هرگز نافرمانى و عصيان از وى در وجود نيايد چرا اطلاق اسم او بر جماعتى « 5 » نافرمان كردى چه گويم ؟ بلكه مگس سگ سگان مثل فيروز شاه « 6 » و عليكه كه قوت سبعيت و درندگى دارند اين جماعت را اين قوت نيست ، آنچه ايشان به سبعيت پيدا ساختهاند و مردارى كه جمع كردهاند ايشان بر او جمع آمدهاند و هم « 7 » حضرت ايشان مىفرمودند كه روزى درويش احمد در وعظ مىفرمودند كه بعد از اين چند گاه وعظ نخواهم گفت زيرا كه وعظ بر دوام دو نوع « 8 » مردم مىتوانند گفت . يكى آنكه به نسبت متابعت شريعت به تمام از خود رسته باشد و از آثار و دواعى نفس درو هيچ نمانده ، رعونت و حفظ نفس و جلب نفع باعث نباشد ، « 9 » محض حقانيت و شفقت بر مردم باعث « 10 » باشد ، دوم آنكس كه او را به آخرت و به حق سبحانه « 11 » كارى نباشد و فكر تهيه اسباب آن عالم نداشته باشد بلكه روى وى هميشه در خلق بود و استيفاى حظوظ عاجله و رعونت و
هامش
( 1 ) - بر ، حصر گشت
( 2 ) - بر : كه سخنى گويد نتوانست گفت ، دانست
( 3 ) - بر : و من خود را از نظر وى پوشيدم در ميان مردم
( 4 ) - مج : بدر خانه عليك و فيروز مىرود
( 5 ) - بر : بر جماعت
( 6 ) - چپ : مثل عليكه و فيروز شاه
( 7 ) - چپ : و هم ايشان
( 8 ) - بر :
دو نوع مىتواند
( 9 ) - مى : بلكه محض
( 10 ) - مى : ( باعث ) ندارد
( 11 ) - مى :
سبحانه و تعالى .