مرا چنين و چنين انذار رسانيدند و در مجلس وعظ من هيچكس نماند و در اثناى سخن نيز بسيار گريست ، پس گفت در كار خود بهغايت حيران بودم ، عزيزى مرا چنين گفت كه اگر كار تو مىگشايد از فلانكس مىگشايد ، كفايت اين امر خطير از دست ديگرى نمىآيد و آن عزيز مرا حواله « 1 » بشما كرده است . اكنون من دست نياز در دامن عنايت شما دارم .
حضرت ايشان فرمودند كه از استماع قصهء درويش و گريه و تضرع وى در باطن خود المى عظيم احساس كردم و دل من بر وى بسوخت و ديدم « 2 » كه خاطر بىاختيار بجانب درويش متوجه شد و بالفعل مشغول گشت گفتم باكى نيست شما در فلان مسجد حاضر شويد و وعظ گوييد ما را خاطر بر آن آمد كه البته مجلس شما را جمعيت و كثرت از پيشتر ، بيشتر شود ، درويش خوشدل برخاست و در آن مسجد كه اشارت شده بود وعظ گفتن آغاز كرد بعد از چند روز به « 3 » مرتبهاى غلو كردند كه از آنجا به مسجد گشادهتر بايست رفت ، بسه چهار مسجد به همين جهت رفته شد ، بعد از آن اجتماع و غوغا به مرتبهء رسيد كه به ضرورت به مسجد جامع بايست رفتن « 4 » در مسجد جامع ازدحام و هجوم خلق بر وجهى شد كه در هر مجلس چند نوبت درويش « 5 » مىگفت كه خدايش بيامرزد كه نزديكتر نشيند ، هرچند مردم نزد يكديگر مىنشستند آواز درويش به كنار مجلس نمىرسيد ، خبر اين غوغا و ازدحام بسمع « 6 » شيخ زين الدين خوافى « 7 » رسيد ، هرچند در مقابله سعى كردند كارى پيش نرفت و هجوم و كثرت مجلس درويش بيشتر شد ، در ميان مردم شهرت « 8 » يافت كه جوانى تركستانى بشيخ « 9 » زين الدين خوافى معارضه كرد و كار از پيش برد ،
هامش
( 1 ) - مى : مرا بشما حواله كرده است ، چپ : مرا به شما امر كرده است
( 2 ) - مى ، چپ : بسوخت ديدم
( 3 ) - بر : بعد از چند روز مردم به مرتبهاى ، در نسخه ( بر ) نيز كلمه ( مردم ) در متن نيست بلكه در حاشيه نوشته شده است
( 4 ) - بر : بايست رفت
( 5 ) - بر :
در هر مجلس درويش چند نوبت مىگفته كه خدايش بيامرزد كه نزديكتر يكديگر مىنشستند آواز
( 6 ) - مى ، چپ : بسمع خدمت شيخ
( 7 ) - مى : خوارزمى
( 8 ) - مى : شهرتى
( 9 ) - بر : شيخ زين الدين .