روزى در مجلس وعظ خود سخنان بلند دقيق مىگفت ، چنين دريافت كه بعضى منكران مجلس مىگويند كه چرا چنين سخنان بايد گفت كه كسى نفهمد ، فى الحال آغاز كرد و گفت ازين كه تو پست باشى و سخنان بلند اين طايفه را فهم نكنى از كجا معلوم كه همه حاضران مجلس همچنيناند ، شايد درين مجلس كسان باشند كه اين سخنان به نسبت ايشان مىگذرد ، همه را مثل خود بىفهم و پست نبايد ديد و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه درويش احمد بر سر منبر سخنان بهغايت بلند مىگفت و نظاميان بر وى زبان طعن و انكار مىگشادند و جواب معتقدان از جانب وى آن بود كه اين سخنان بىاختيار وى مىآيد و به قدر استعداد بعضى مجلسيان گفته مىشود وى را در آن اختيارى و گناهى نيست .
و هم حضرت ايشان مىفرمودند كه روزى در مجلس وى حاضر بودم ، از وى سخنى در غايت بلندى و لطافت ظاهر شد وى به آن سخن تفاخرى نمود و آن را ناشى از استعداد خود دانست ، بر اهل مجلس منت بسيار نهاده گفت منم « 1 » كه بواسطهء من حقايق غيبيه « 2 » و معارف « 3 » حقيقيه سمع شما را قرع مىكند و شما قدر آن نمىدانيد و از عهده شكر آن بيرون نمىآييد ، و اين مضمون را تكرار نمود و منت نهادن را از حد گذرانيد و در آن باب مبالغه به نهايت رسانيد ، مرا بسيار ناخوش آمد ، گفتم « 4 » از كجا است كه اين سخن از حقيقت تو ناشى گشته است ، چرا حمل بر آن نمىكنى كه شايد در اين مجلس بعضى باشند كه استعداد ايشان جذب اين معانى از مبدا فياض مىكند ، اگر استعداد « 5 » و قابليات اهل مجلس نباشد تو هيچ نمىتوانى گفت ، جبه گرد گريبان داشتم ، سر خود را در جيب جبه كشيدم و انگشت مسبحه را بر گوش خود محكم نهادم « 6 » ، حبس نفس كردم و گفتم كه من سخن تو نمىشنوم بينم كه چگونه معارف خواهى گفت ،
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : منم آنكه
( 2 ) - بر : عينيه و
( 3 ) - مج : ( و معارف حقيقيه سمع شما را قرع مىكند و شما قدر آن ) افتاده است
( 4 ) - بر : ( گفتم ) ندارد
( 5 ) - مى ، چپ : استعداد ذات و قابليات
( 6 ) - مى : محكم نهاد و .