بعد از آن در شهر هرى انگشتنماى شديم ، مريدان خدمت شيخ « 1 » هرجا ما را « 2 » مىديدند با يكديگر مىگفتند كه ايشان درويش را مدد كردند و مجلس او را رواج دادند ، مىفرمودند - « 3 » اول معارضه كه در جوانى كرديم « 4 » نسبت به خدمت شيخ زين الدين « 5 » كرديم و از پيش برديم و مىفرمودند كه از خردسالى باز ، طريقه من « 6 » چنين افتاده است كه هيچكس به ستيزه و عناد بر من غالب نيامده است ، هركه با من ستيزه كرد كارش نشد ، و مىفرمودند كه ميرزا سلطان ابو سعيد مىگفت خواب ديدم كه جمعى از اولياء مرا گفتند كه خواجه عبيد « 7 » چوپان بسيار قوت دارد ، به او « 8 » ستيزه و عناد نمىتوان كرد بهر طرف كه او است و هرچه خاطر او مىخواهد آن « 9 » مىشود و فرمودند كه راست ديده بود از صغر سن بازمىدانم كه هركه با من ستيزه كرد مغلوب شد و كار او پيش نرفت « 10 » به ملازمان و خادمان حضرت « 11 » خواجه عبد الخالق « 12 » كسى را مجال ستيزه نيست البته ايشان غالبند ، حضرت ايشان وعظ درويش احمد را بسيار معتقد بودند ، مىفرمودند كه مرا بسيار خاطر مايل بود بوعظ درويش احمد ، بسيار سخنان نيك مىگفت در مجلس وعظ او شيخ ابو حفص « 13 » حداد و شيخ ابو عثمان حيرى مىبايست و گاهى مىفرمودند بايستى كه در مجلس « 14 » وى شيخ ابو القاسم جنيد و شيخ ابو بكر شبلى حاضر بودى تا حقايق رفيعه او استماع كردندى .
هامش
( 1 ) - مى چپ : شيخ زين الدين هرجا
( 2 ) - مى : هرجا مرا
( 3 ) - مى ، چپ : مىفرمودند - كه
( 4 ) - بر : در جوانى واقع شد و كرديم
( 5 ) - مى ، شيخ زين الدين خوافى ،
( 6 ) - مى : من بر وجهى افتاده است ، مج ، چپ : من برين وجه افتاده است
( 7 ) - بر : كه خواجه عبيد الله جوان بسيار ، چپ : كه خواجه عبيد بسيار
( 8 ) - مى ، چپ : با او
( 9 ) - مى ، چپ :
همان مىشود
( 10 ) - پيش نرفته
( 11 ) - بر : ( حضرت ) ندارد
( 12 ) - چپ : عبد الخالق غجدوانى ، مى : حضرت خواجه عبد الخالق كسى را بسيار معتقد بودند ، مىفرمودند كه الى مجال ستيزه نيست ( جملهها قدرى مشوشند )
( 13 ) - مى ، مج : شيخ ابو حفظ
( 14 ) - بر : در مجلس وعظ وى .