خدام آن حضرت و ملازمان آن جناب
يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً
على الخصوص خواجه نيكبخت مقبول آن حضرت ، خواجه كافور سلمه اللّه با جميع اهل بيت از مخلصان دعا و تحيت قبول فرمايند و آرزومندى زياده از آن دانند كه به تحرير بيان آن « 1 » توان كرد « 2 » .
و لو جرع الايام كاس « 3 » فراقنا * لا صحبت الآفاق شهب الذوائب
فى غره محرم سنه اثنى و عشرين و ثمانمائه تسويد اين ارقام ناتمام بتطويل انجاميد و سياقت اين نيازنامه مستدعى كثرت شد و ليكن غمزدگان فراق و ماتم رسيدگان اشتياق را معذور بايد داشت :
نه چندان آرزومندم كه وصفش در بيان « 4 » آيد * و گر صد نامه بنويسم حكايت بيش از آن آيد
همواره سده عاليه مقصد ارباب سعادت باد بمنّه و بمنه
حضرت ايشان مىفرمودند كه خدمت « 5 » شيخ زين الدين الخوافى عليهالرحمه در مبادى حال بدرويش « 6 » احمد سمرقندى اهتمام تمام داشتند و خاطر به ترويج كار او مىگماشتند و وى را در مقصوره مسجد « 7 » جامع هرات به واعظى نصب كرده بودند و قريب « 8 » هفته و ده روز در شهر توقف مىنمودند و بمجلس وى حاضر مىشدند و اهل شهر « 9 » بوعظ وى ترغيب مىفرمودند و در جمعيت مجلس او اهتمام بليغ داشتند و مردم را امر مىكردند - كه بر دست وى « 10 » بيعت كنيد ، بعد از چندگاه از درويش احمد بهغايت رنجيدند و او را تكفير كردند و مردم را از مجلس او تنفير « 11 » فرمودند و منع « 12 » نمودند و به تمام خاطر از او بازگرفتند و سبب رنجش خدمت شيخ آن بود كه درويش احمد بر سر منبر
هامش
( 1 ) - مى ، مج : بيان توان كرد
( 2 ) - مى ، چپ : توان كرد بيت ، مج : توان كرد ، شعر
( 3 ) - مى : كاسا
( 4 ) - مى : در زبان آيد
( 5 ) - چپ : ( خدمت ) ندارد
( 6 ) - مى : با درويش
( 7 ) - بر : در مقصوره جامع
( 8 ) - چپ : قرب هفته
( 9 ) - مى ، چپ : اهل شهر را
( 10 ) - مى : دست او
( 11 ) - مج : تنفر فرمودند
( 12 ) - بر : تنفير فرمودند و منع و به تمام - مج ؛ چپ ، فرمودند و منع بليغ نمودند .