روزگار « 1 » مطالعه آيات و بينات الهى نموده و شواهد ابخاز « 2 » و دلائل اعجاز نامتناهى مشاهده كرد و براهين ساطعه و حجج واضحه كه ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب « 3 » بشر از حجب غير و استار لا ريب نظاره كرد ، ناگاه دست نامرادى رقم مباينت بر لوح آن ملازمت كشيد و كارگزاران اين خيمه آبگون كه فراشان كله « 4 » ابداعيان كنفيكوناند « 5 » ، رخت اين گداى بر راحله فراق « 6 » بستند و از آن مرز عز و اقبال كه محل اعلاى لواى « 7 » كلمه الحق است ، در اكناف آفاق و اطراف اقطار پريشان كردند : « 8 »
و ان كنت لا ارضى بوصل مقطع * فها انا راض لو أتاني خيالها
يا رب چه عهد بود كه عهد وصال بود * در گلشن اميد نسيم شمال بود
آسوده بود دل ز فراق و بسوخت دل * هردم ز دوست تازه نويد جمال بود
گيتى چنان ربود ز ما عهد آن وصال * گفتى مگر در آينه جان خيال بود
اميد از مكون كون و مكان و مقدر كن فكان ، آنست كه يك بار ديگر خاك آن درگاه را كه كحل الجواهر اهل ديد است به زودى در ديده ستمديده كشيده آيد و اكنون كه ميدان حيات تنگ شد و حادى رحيل ، مقرعه تحويل خواهد جنبانيد ، آفتاب جان روى به مغرب ابد خواهد آورد و مرغ انسى « 9 » كه از دامگاه انسى پرواز خواهد كرد و طاير همايون عرشى اين قفس چار در فرسى « 10 » پدرود خواهد نمود ، چنان كه هست و بود و خواهد بود دست تولا « 11 » در دامن عاطفت آن حضرت زده آيد و به بوسيدن آن پاى كه تاج سر « 12 » سروران است كار آن سرى ساخته آيد ، انشاءالله « 13 » العزيز ، بيت :
هامش
( 1 ) - مج : روزگارى
( 2 ) - مى ، چپ : و شاهد ايجاز
( 3 ) - بر : على القلب
( 4 ) - مى :
كلمه
( 5 ) - مى : كن فيكونند ، رخت ، چپ : كن فيكون انداخت
( 6 ) - مج : ( فراق ) ندارد
( 7 ) - بر : اعلاى نواى كلمه ، چپ : اعلاى كلمه
( 8 ) - مىكردند : ، شعر و إن كنت الارض بوصل مقطع - مج : كردند نظم ، چپ : كردند ، بيت
( 9 ) - چپ : مرغ آتشى
( 10 ) - مى : جاردر فرشى ، مج : چادر فرشى ، چپ : جارور فرشى
( 11 ) - چپ : دست تو در دامن
( 12 ) - چپ :
كه تاج سروران است
( 13 ) - مى : انشاءالله تعالى .