و دامن چهره زرنگار خاك آن سر كوى دولت كه موقف مباهات بختياران و مطاف كرامت نيكبختان است مىروبد « 1 » بلب حسرت آن بساط مبارك كه بوسه جاى طبقه اهل اللّه ، مىبوسد و در قبول عذر مفارقت و تقاعد خدمت ، انبياء و اولياء را صلوات الرحمن عليهم و قدس « 2 » ارواحهم شفيع مىآورد كه در اين مدت تقصير على الدوام جوامع همت و مجامع نهمت بر آن مقصور بوده است كه به هرچه زودتر خويشتن را در آن صف نعال جاى ساخته آيد و ليكن چون محول احوال و مقدر آمال و آجال ، حجاب موانع و نقاب تعذر در روى كار اين بيچاره مىكشيده است و زنجير تقدير و سلسله مشيت اندر حرمان زندان هجران محبوس مىداشته ، جز صبر و تسليم روى نبوده است :
بيت « 3 »
كسى ز چون و چرا دم نمىتواند زد * كه نقشبند حوادث وراى چون و چراست
ما كل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح كما لا تشتهى السفن
روز و شب با دم آتشين صباح و آه عنبرين مزاح « 4 » رواح ، گاه هوا را كله آتشين مىبستهام و گاه « 5 » صبار الخلخهء عنبرين مىداده ، كه اين چه عقده است كه وقت در كار اين « 6 » شكسته افكنده كه بعد از آنكه آفتاب سعادت « 7 » بر سر اين مخلص تافت و هماى عزت سايه رحمت بر سر اين مرحوم انداخت و در كنف « 8 » سايهبان اهل الحق مد ظله مدتى مديد « 9 » طفيلى بود و در حوزه « 10 » نور و بيضه سرور كه مطبوع آثار انوار خورشيد حق و مسرح « 11 » ابصار انظار « 12 » است ، الذى يقصد اليه القاصدون و الصادقون و يغبطه « 13 » الاولون و الآخرون
هامش
( 1 ) - مى ، مج ؛ چپ : مىرويد ( اين سهو است زيرا مصدر آن روييدن است بمعنى رستن و باليدن و نمو كردن و مصدر ( مىروبد ) روبيدن است - روفتن و رفتن و جارو كردن
( 2 ) - مى ؛ چپ : و قدس اللّه ارواحهم
( 3 ) - بر : ( بيت ) ندارد
( 4 ) - مى ، چپ : مزاح رواح - مج - مراح وراح
( 5 ) - مج : آتشين بستهام
( 6 ) - بر : اين فقير شكسته
( 7 ) - مج ( سعادت ) ندارد
( 8 ) - مى : ( در ) ندارد
( 9 ) - مج : مدتى مزيد
( 10 ) - مى : ( نور ) ندارد
( 11 ) - چپ : مشرح
( 12 ) - مى : ( انظار ) ندارد
( 13 ) - مى : و يغطه الاولون چپ : و يغيطه الاولون .