حاضر « 1 » داند و بصور جزوى از حضرت جامعه خود غافل نشود بلكه هميشه « 2 » همه اشياء را بوى قايم داند و سعى كند كه آن را در همه مستحسنات و مستقبحات مشاهده نمايد ، تا به جائى رسد كه خود را در همه بيند و همه اشياء را آينه جمال با كمال خود داند ، بلكه همه را از اجزاى خود يابد . مصراع : جزو درويش است جمله نيك و بد ، و در حالت سخن گفتن نيز بايد كه از اين مشاهده غافل نشود ، بلكه گوشه چشم دل او بدانسو باشد و اگرچه ظاهرا او به چيزهاى ديگر مشغول باشد ، چنانچه فرمودهاند « 3 » .
از درونسو آشنا و از برون بيگانهوش * اينچنين زيبا روش كم مىبود اندر جهان
و هرچند صمت « 4 » بيشتر باشد اين نسبت قوىتر گردد و چون به مرتبه برسد كه تفرقه ميان دل و زبان تواند كردن و خلق او را حجاب از حق نشود و حق حجاب از خلق نگردد آن زمان تواند كه به صفت جذبه در ديگران تصرف كند و اجازت ارشاد و دعوت خلق حق « 5 » آن كس را باشد كه به اين « 6 » مرتبه برسد و بايد كه خود را از غضب راندن نگاه دارد كه راندن غضب ظرف باطن را از نور معنى تهى و خالى مىسازد و اگر غضبى واقع شود يا قصورى دست دهد كدورتى قوى طارى شود « 7 » و سررشته نسبت گم گردد يا ضعيف شود ، غسلى برآرد ، اگر قوت مزاج وفا كند به آب سرد درآيد « 8 » كه بسيار صفا مىدهد و الا به آب گرم و جامهء پاك « 9 » پوشد و در جاى خالى « 10 » دو ركعت « 11 » نماز « 12 » بگزارد و چند نوبت به قوت نفس بركشد و خود را خالى سازد و بعد از آن به همان طريقه « 13 » متوجه شود و در ظاهر نيز پيش حضرت جامعهء خود تضرع كند و به كلى به او توجه نمايد و بداند كه اين حقيقت جامعه مظهر جمع « 14 » ذات و صفات حق است نه آنكه حق سبحانه در
هامش
( 1 ) - چپ : و او را ظاهر داند
( 2 ) - مى ، چپ : ( هميشه ) ندارد
( 3 ) - مى ، مج ، چپ : بيت
( 4 ) - بر : چپ هرچند صحبت بيشتر باشد
( 5 ) - مى ، چپ : خلق به حق
( 6 ) - بر :
به آن مرتبه
( 7 ) - مى ، مج : ظاهرى
( 8 ) - مى ، مج ؛ چپ : ( درآيد ) ندارد
( 9 ) - مى :
( پاك ) افتاده
( 10 ) - مى ، مج : جائى خالى
( 11 ) - مى : دو ركعتى
( 12 ) - مى ، چپ :
( نماز ) ندارد
( 13 ) - مى ، چپ : طريق
( 14 ) - مى : مظهر مجموع .