غالب آمده و وى را بىقرار ساخته است « 1 » ، بخاطر آورده كه يك نظاره كنم و از اين تشويش خود را خلاص گردانم ، پيش رفته و لحظهاى تماشاى ايشان كرده و بر « 2 » گذشته و چون بصحبت حضرت خواجه مشرف گشته « 3 » اتفاقا مجمعى بزرگ « 4 » و مجلس عالى بوده و حضرت خواجه بر سر جمع متوجه مولانا احمد شده فرمودهاند كه در طريقه خواجگان قدس اللّه تعالى « 5 » ارواحهم محاسبه است از آن زمان كه « 6 » از پيش ما برآمدهايد و بازآمده آنچه در اين مدت بر سر شما گذشته است همه را بر سبيل اجمال بيان « 7 » فرماييد ، مولانا احمد در مقام تقرير شده است و خيلى گفته چون به قصه نظاره دختران رسيده نتوانسته است بازگفتن ، حضرت خواجه فرمودهاند « 8 » كه چيزى مانده كه نگفتيد ، البته مىبايد گفت ، چاره نيست و اگر شما نگوئيد ما خواهيم گفت و شما را رسوا كرد « 9 » مولانا احمد بهغايت مضطرب شده است و چاره جز افشاى آن « 10 » سر نديده ، آخرالامر به خجالت هرچه تمامتر تقرير واقعه « 11 » كرده است ، حضرت خواجه روى از مولانا احمد گردانيده - اند « 12 » و فرموده « 13 » جوان گرمرو بينيد ؟ ، مولانا احمد مىگفته كه من در آن مجلس از دهشت و خجالت چندان شدم كه اثر « 14 » از هستى من باقى نماند ، تمام وجود من گوئى « 15 » در زبان آمد و بالكليه از خود خالى شدم .
درويش احمد سمرقندى
: رحمة الله تعالى « 16 » ، كنيت وى ابو الميامن است و لقب جمال الدين و نامش احمد بن جلال الدين « 17 » محمد السمرقندى ، اگر چه درويش « 18 » بحسب ظاهر مريد « 19 » شيخ زين الدين الخوافى است قدس
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : ( است ) ندارد
( 2 ) - مج : و گذشته
( 3 ) - چپ : مشرف گشت
( 4 ) - بر : مجمعى بزرگ عالى بوده
( 5 ) - مج : قدس اللّه تعالى سره ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 6 ) - مى ، مج : كه پيش ما
( 7 ) - مى : اجمال بگوييد - بر اجمال فرماييد
( 8 ) - بر : فرمودهاند كه نگفتيد ، مى : كه چيزى ما نديد كه نگفتيد
( 9 ) - چپ : رسوا خواهيم كرد
( 10 ) - بر : افشاى سر آن نديده
( 11 ) - چپ : تقرير واقع
( 12 ) - بر : گردانيده و فرموده
( 13 ) - مى و چپ :
و فرموده كه جوان
( 14 ) - مى ، مج : اثرى از
( 15 ) - چپ : گوئى كه جان در زبان آمده
( 16 ) - چپ : رحمه اللّه
( 17 ) - مج : جلال الدين بن محمد السمرقندى
( 18 ) - مى ، چپ :
درويش احمد
( 19 ) - مى : مريد حضرت شيخ .