خواجگان قدس اللّه تعالى « 1 » ارواحهم رساله مختصر بهغايت مفيد نوشته « 2 » است كه بعضى از آن اينست كه برسم تبرك « 3 » ايراد مىيابد .
رشحه : طريقه توجه طايفه علانيه و پرورش نسبت باطنى ايشان
رشحه : طريقه توجه « 4 » طايفه علانيه « 5 » و پرورش نسبت باطنى ايشان چنان است كه هرگاه كه خواهند كه بدان اشتغال نمايند اولا صورت آن شخص كه اين نسبت ازو يافته باشند در خيال آورند تا آن زمان كه اثر حرارت و كيفيت معهوده ايشان پيدا شود ، بعد از آن ، آن خيال را نفى نكنند بلكه آن را نگاه دارند و به چشم و گوش و همهء قوى به آن خيال « 6 » متوجه بقلب شوند كه عبارت است از حقيقت جامعهء انسانى كه مجموع « 7 » كائنات از علوى و سفلى مفصل آنست ، اگرچه آن از حلول در اجسام منزه است ، اما چون نسبتى « 8 » ميان او و ميان اين قطعه لحم صنوبرى هست ، پس توجه به اين لحم « 9 » صنوبرى بايد نمود چشم و فكر و خيال و همه قوى را بر آن بايد گماشت « 10 » و حاضر آن بودن و بر در دل نشستن و ما شك نداريم كه در اين حالت ، كيفيت غيبت و بيخودى رخ نمودن آغاز مىكند اين كيفيت را راهى فرض بايد كردن و از پى آن رفتن و فكرى كه درآيد متوجه « 11 » به حقيقت قلب خود نفى آن كردن ، و به آن جزوى مشغول ناشدن « 12 » و در آن محل به كلى درگريختن ، تا آن نفى شود و اگر نفى نشود ، التجا به صورت آن شخص بايد كردن و آن را لحظهاى « 13 » نگاه داشتن تا باز آن نسبت پيدا شود آن زمان خود آن صورت نفى مىشود اما بايد كه شخص متوجه آن را نفى نكند و اگر چنانچه به آن صورت وساوس نفى نشود چند نوبت باسم يا فعال بحسب معنى در دل مشغول شود « 14 » و اگر به اين نيز دفع نشود در دل چند نوبت تامل كلمه لا إله
هامش
( 1 ) - مج : قدس الله تعالى سره ، چپ : جمله دعائيه ندارد
( 2 ) - مج ، چپ : نوشته كه
( 3 ) - بر : تبرك و تيمن ايراد
( 4 ) - مى : تو ( چه ) ندارد
( 5 ) - چپ : علائيه
( 6 ) - مى :
با آن خيال - چپ : ( خيال ) ندارد
( 7 ) - چپ : مجموعه
( 8 ) - چپ : چون نسبت
( 9 ) - چپ : ( لحم ) ندارد
( 10 ) - بر : بايد داشت
( 11 ) - مج ، چپ : درآيد بتوجه به حقيقت
( 12 ) - چپ : نشدن
( 13 ) - بر : و آن را نگاه داشتن
( 14 ) - مى ، چپ : مشغول شود كه البته دفع شود و اگر به اين .