و به مقتضاى آن معامله مىكردند و بتقريب ، اين سخن فرمودند كه در آن فرصت كه خدمت خواجه حسن عطار قدس سره « 1 » بخراسان آمده بودند در هرات به لنگر حضرت سيد قاسم قدس اللّه تعالى سره رفتهاند و ايشان را ملازمت كرده و خدمت مولانا ابو - سعيد نيز در ملازمت خواجه حسن « 2 » بوده است « 3 » ، چون در صحبت حضرت سيد نشستهاند خدمت مولانا ابو سعيد را بخاطر « 4 » افتاده كه در باطن حضرت سيد قاسم قدس سره « 5 » تصرفى كند و در آن مقام شده و جمع هم كرده ، حضرت سيد واقف شدهاند كه خدمت مولانا ابو سعيد را داعيه تصرفى شده است ، از آنجا كه سعت « 6 » مشرب اهل توحيد است خود را به خدمت مولانا ابو سعيد بازگذاشتهاند و تن به تصرف وى داده تا خدمت مولانا تصرف تمام « 7 » كردهاند به حيثيتى « 8 » كه حضرت سيد را ذهولى « 9 » شده است . و ساعتى نيك از خود غايب گشتهاند ، بعد از افاقت سر برآوردهاند و خدمت مولانا ابو سعيد را گفتهاند بارك اللّه بارك اللّه كرم كرديد و عنايت فرموديد ، خدمت خواجه حسن و مولانا ابو سعيد هر دو از آن صورت شرمنده و منفعل شدهاند ، چون بيرون آمدهاند خواجه حسن « 10 » ، مولانا ابو سعيد را بر آن بىادبى ملامت كردهاند .
خواجه عبد الله امامى اصفهانى
: رحمه الله تعالى از جمله اصحاب حضرت خواجه علاء الدين است قدس اللّه « 11 » تعالى سره وى گفته است كه در اول بار « 12 » كه به صحبت حضرت خواجه علاء الدين قدس سره رسيدم اين بيت خواندند « 13 »
تو مباش اصلا كمال اينست و بس * رو درو گم شو وصال اينست و بس
خدمت خواجه عبد اللّه امامى عليهالرحمه بالتماس يكى از سادات بزرگ در طريقه
هامش
( 1 ) - مى قدس الله تعالى سره ، مج : قدس الله تعالى
( 2 ) - مج : ( حسن ) ندارد
( 3 ) - بر : بودهاند
( 4 ) - چپ : بخاطر آمده
( 5 ) - مى : قدس الله سره
( 6 ) - بر : كه وسعت
( 7 ) - مى ، چپ : كرده است
( 8 ) - مى : به حيثى كه
( 9 ) - بر : را ذهول
( 10 ) - بر :
( خواجه حسن ) ندارد
( 11 ) - مى ، مج : قدس سره
( 12 ) - بر : در اوايل كه
( 13 ) - مى :
مج : خواندند كه شعر ، چپ : خواندند كه مثنوى .