شرم داشتم كه زياده انفعال يابد ، هم در زمان برخاستم و بيرون آمدم .
مولانا حسام الدين پارسا « 1 » بلخى
: رحمة الله تعالى از خلفاى حضرت خواجه علاء الدين عطار است و در مبادى احوال « 2 » بشرف قبول و صحبت حضرت خواجه بزرگ قدس الله « 3 » تعالى سره مشرف شده بوده است ليكن حضرت خواجه تربيت وى را حواله به خدمت خواجه علاء الدين قدس اللّه « 4 » تعالى سره كردهاند « 5 » و وى در ملازمت ايشان به درجه تكميل و اكمال رسيده است بكمال ورع و تقوى و رعايت آداب شريعت متحقق بوده است و در مخالطت احوال و اوقات خود اهتمام تمام « 6 » داشته . حضرت ايشان مىفرمودند كه چون « 7 » ازهرى به نيت صحبت مولانا يعقوب چرخى عليهالرحمه روان شدم ، در بلخ به خدمت مولانا حسام الدين پارسا ملاقات كردم بسى خواستند كه بيان طريقه خواجگان كنند و طريقه از ايشان « 8 » قبول كنم چون نيت ملازمت مولانا يعقوب داشتم قبول نكردم بسيار مبالغه نمودند خاطر نكشيد ، آخر « 9 » فرمودند مرا آن مقدار مجال دهيد كه بيان اين طريقه « 10 » خاص كنم شايد كه وقتى شما را خاطر خواهد كه بعضى را به اين طريق تربيت كنيد و تواند بود كه مردم « 11 » از شما اين طريق را خواهند بارى پيش شما معلوم باشد ، بعد از آن اين طريق را بيان كردند و فرمودند بسيار مردم را استعداد بر نهجى است كه درين نسبت به اندك وقت آن مقدار جمعيت حاصل مىشود كه در اوقات بسيار به غير اين نسبت حاصل نمىشود و دانستن اين طريق شما را مهم خواهد شد ، اتفاقا چون به تاشكند رفتم جمعى پيدا شدند و از ما اين « 12 » طريق خاص را استدعا كردند ، معلوم شد كه خدمت مولانا حسام الدين به جهت اين « 13 »
هامش
( 1 ) - مى : پارساى
( 2 ) - مى ، چپ : در مبادى حال
( 3 ) - مج ، چپ : قدس سره
( 4 ) - مى : قدس الله تعالى روحه ، مج : قدس سره ، چپ : جمله دعائيه ندارد
( 5 ) - بر : كرده بودهاند .
( 6 ) - مى ( تمام ) ندارد
( 7 ) - مج : ( چون ) ندارد
( 8 ) - بر : و طريقه قبول كنم
( 9 ) - بر : در آخر
( 10 ) - مى ، چپ : اين طريق
( 11 ) - مج : كه مردم اين طريق را از شما خواهند
( 12 ) - چپ : ( اين ) ندارد
( 13 ) - مى ، مج : آن معنى اين همه