ملاذى فى كل شدة و هم و وكيلى فى كل امر تولنى « 1 » تولى محبة « 2 » و عنايته « 3 » فى كل حال .
خدمت خواجه حسن قدس سره چنان كه طريقه سلسله خواجگان است قدس اللّه « 4 » تعالى ارواحهم به زير بار بيماران درمىآمدهاند و بيمارى ايشان را برمىداشته ، و در وقتى كه به عزيمت سفر حجاز به شيراز رسيدهاند يكى از اكابر آنجائى را كه نسبت به ايشان ارادت و اخلاص تمام واقع شده بوده است ، مرضى طارى گشته بوده است و خدمت خواجه به زير بار وى آمده بودهاند ، آن بزرگ صحت يافته و خواجه مريض شدهاند و در آن مرض نقل فرموده و نقل ايشان در شب دوشنبه عيد قربان سنه ست و عشرين و ثمانمائه بوده است و نعش مبارك ايشان را از شيراز به ولايت چغانيان كه مدفن والد بزرگوار ايشان است نقل كردهاند و ايشان را « 5 » از صلبيه حضرت « * » خواجه بزرگ
هامش
( 1 ) - چپ : ( تولنى ) ندارد
( 2 ) - بر : محبته
( 3 ) - چپ : و غايته
( 4 ) - مج ، قدس سره چپ : قدس الله ارواحهم
( 5 ) - بر : ( از صلبيه حضرت خواجه بزرگ خواجه بهاء - الدين ) ندارد
( * ) - در حاشيه نسخه ( مى ) با خطى و مركبى غير از خط و مركب متن نوشتهاند :
« پوشيده نباشد كه حضرت خواجه بزرگ را خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى سره ، چهار دختر بوده است ، دختر كلانتر خود را كه بيحه خاتون كلان مىگفتهاند به حباله عقد خواجه حسن بن خواجه علاء الدين عطار درآورده بودهاند و خدمت خواجه حسن را از ايشان دو پسر و چهار دختر بوده است ، پسران : خواجه يوسف عطار و خواجه محمد عطار و دختر ميانگى خود را بمولانا فضل الله نيستانى ، خود عقد كردهاند و نام اين دختر بيحه رابعه خاتون است و دختر ديگر را كه بيحه سرور خاتون مىگفتهاند بعد از وفات حضرت ، بمولانا ابو الخير تركستانى نسبت كرده بودهاند و ايشان را سه پسر بوده است : اول خواجه بهاء الدين نبيره و از ايشان خردتر خواجه امر على و خردتر از ايشان خواجه ميرك و خواجه مير على را سه پسر بوده است ، خواجه مير محمد و خواجه شيخ زين الدين ، از ايشان خردتر خواجه بهاء الدين ، و خدمت خواجه مير محمد را نيز سه پسر بوده است ، خواجه ميرك و ميرزا اياق و خواجه نظام الدين احمد و دختر چهارم حضرت خواجه ، در ايام حيات ايشان از عالم ، بكر رفته بوده است و الله تعالى اعلم ، منه رحمه الله » .