تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بهر كجا عدم آيد وجود گم گردد * زهى « 1 » عدم كه چو آمد وجود از او افزود
و در ترقى حال عدم و زياده شدن اين نسبت و مقدمه ظهور « 2 » صفت بيخودى حضرت خواجه بزرگ قدس الله « 3 » تعالى سره مىفرموده‌اند « 4 » مرا « 5 » مان و خود را به آن بيخودى ده ، اگر خاطر « 6 » تشويش دهد باحضار خيال حضرت مرشد ، اميد است كه مندفع شود و الا بايد كه سه نوبت نفس را به قوت بركشند « 7 » همچنان‌كه از دماغ چيزى مىرانند و بعد از آن از طريق مذكور مشغول شوند و اگر همچنان خاطر « 8 » عود كند بايد كه بعد از تحليه « 9 » بر طريق مذكور سه بار « 10 » گويد استغفر الله من جميع ما كره اللّه « 11 » قولا و فعلا و خاطرا « 12 » و ناظرا او سامعا لا حول و لا قوّة الّا باللّه و دل را با زبان موافق دارد و بذكر با خيال « 13 » بدل مشغول شدن در رفع وساوس اصلى كلى دارد و ورزش « 14 » اين نسبت مىبايد كرد « 15 » كه به نوعى به‌هيچ‌وجه از اين نسبت خالى نشود و اگر دمى غافل شود باز بدان « 16 » طريق كه گفته شد بر سر كار رود و دائما حاضر بوده « 17 » گوشه چشم دل برين نسبت دارد در بازار آمد و شد و خريدوفروش و خورد و خواب تا آن زمان كه اين صفت ملكه « 18 » شود و گاهى كه خواهد كه به مهمى مشغول شود « 19 » بتضرع هرچه تمام‌تر در حضرت جامعه خود اين دعا بخواند كه : اللهم كن و جهتى فى كل جهة و مقصدى فى كل قصد « 20 » و غايتى فى كل سعى و ملجاى و
هامش
( 1 ) - بر : زهى عدم كه چو آمد وجود را افزود ( 2 ) - بر : ظهور اين صفت ( 3 ) - مى : قدس الله سره ، چپ : قدس سره ( 4 ) - مج : فرموده‌اند ( 5 ) - مى ، مج : ع . ، مرامان و چپ : مصراع : مرامان و ( 6 ) - مج مى : اگر خواطر ( 7 ) - مج ، چپ : بركشد ( 8 ) - مى ، چپ : خواطر ( 9 ) - مى ، مج : تجليه ، چپ : تخليه ( 10 ) - مى : يك‌بار بگويد - چپ : سه بار بگويد ( 11 ) - چپ : ما ذكره الله ( 12 ) - مى ، چپ : خاطرا و سامعا و ناظرا مج : قولا او فعلا او خاطرا او ناظرا او سامعا ( 13 ) - مى ، مج : و بذكر فعال - چپ : و بذكر بافعال ( 14 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد ( 15 ) - بر : مىبايد به نوعى كه ( 16 ) - مى ، مج : باز بر آن طريق كه : چپ : باز به آن طريق كه ( 17 ) - بر : حاضر بود ( 18 ) - بر : ملك شود ( 19 ) - مج ( شود ) افتاده ( 20 ) - مى : مقصد .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 162 | على بن حسين واعظ كاشفى