بهر كجا عدم آيد وجود گم گردد * زهى « 1 » عدم كه چو آمد وجود از او افزود
و در ترقى حال عدم و زياده شدن اين نسبت و مقدمه ظهور « 2 » صفت بيخودى حضرت خواجه بزرگ قدس الله « 3 » تعالى سره مىفرمودهاند « 4 » مرا « 5 » مان و خود را به آن بيخودى ده ، اگر خاطر « 6 » تشويش دهد باحضار خيال حضرت مرشد ، اميد است كه مندفع شود و الا بايد كه سه نوبت نفس را به قوت بركشند « 7 » همچنانكه از دماغ چيزى مىرانند و بعد از آن از طريق مذكور مشغول شوند و اگر همچنان خاطر « 8 » عود كند بايد كه بعد از تحليه « 9 » بر طريق مذكور سه بار « 10 » گويد استغفر الله من جميع ما كره اللّه « 11 » قولا و فعلا و خاطرا « 12 » و ناظرا او سامعا لا حول و لا قوّة الّا باللّه و دل را با زبان موافق دارد و بذكر با خيال « 13 » بدل مشغول شدن در رفع وساوس اصلى كلى دارد و ورزش « 14 » اين نسبت مىبايد كرد « 15 » كه به نوعى بههيچوجه از اين نسبت خالى نشود و اگر دمى غافل شود باز بدان « 16 » طريق كه گفته شد بر سر كار رود و دائما حاضر بوده « 17 » گوشه چشم دل برين نسبت دارد در بازار آمد و شد و خريدوفروش و خورد و خواب تا آن زمان كه اين صفت ملكه « 18 » شود و گاهى كه خواهد كه به مهمى مشغول شود « 19 » بتضرع هرچه تمامتر در حضرت جامعه خود اين دعا بخواند كه :
اللهم كن و جهتى فى كل جهة و مقصدى فى كل قصد « 20 » و غايتى فى كل سعى و ملجاى و
هامش
( 1 ) - بر : زهى عدم كه چو آمد وجود را افزود
( 2 ) - بر : ظهور اين صفت
( 3 ) - مى :
قدس الله سره ، چپ : قدس سره
( 4 ) - مج : فرمودهاند
( 5 ) - مى ، مج : ع . ، مرامان و چپ : مصراع : مرامان و
( 6 ) - مج مى : اگر خواطر
( 7 ) - مج ، چپ : بركشد
( 8 ) - مى ، چپ : خواطر
( 9 ) - مى ، مج : تجليه ، چپ : تخليه
( 10 ) - مى : يكبار بگويد - چپ : سه بار بگويد
( 11 ) - چپ : ما ذكره الله
( 12 ) - مى ، چپ : خاطرا و سامعا و ناظرا مج : قولا او فعلا او خاطرا او ناظرا او سامعا
( 13 ) - مى ، مج : و بذكر فعال - چپ :
و بذكر بافعال
( 14 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد
( 15 ) - بر : مىبايد به نوعى كه
( 16 ) - مى ، مج : باز بر آن طريق كه : چپ : باز به آن طريق كه
( 17 ) - بر : حاضر بود
( 18 ) - بر : ملك شود
( 19 ) - مج ( شود ) افتاده
( 20 ) - مى : مقصد .