رشحه : بدانكه طريقه سلوك طايفه عليه علانيه « 1 » زاد اللّه فتوحهم اعلى اطوار سلوك جميع « 2 » مشايخ است ، قدس اللّه تعالى « 3 » ارواحهم و اقرب سبل است « 4 » الى المطلب الاعلى و المقصد الاسنى ، « 5 » و هو الله سبحانه و تعالى فانه رفع حجب التعينات « 6 » عن « 7 » وجه الذات الاحدية السارية فى الكل بالمحو و الفناء فى الوحدة « 8 » حتى تشرق « 9 » سبحات « 10 » جلاله فتحرق ما سواه و به حقيقت نهايت سير مشايخ ، بدايت طريقه ايشان است چه اول درآمدن ايشان در حد فنا است و سلوك ايشان بعد از جذبه است يعنى تفصيل مجمل توحيد كه مقصود از آفرينش عالم و آدم همين است .
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
اى ، ليعرفون : گاهى كه خواهند كه به اين نسبت شريفه مشغول شوند ، اول بايد كه صورت آنكس را كه اين نسبت از وى گرفتهاند در خاطر آورند تا آن « 11 » نسبت بيخودى پيدا شود ، پس ملازم آن بيخودى بودى « 12 » به آن صورت و خيال كه آينه روح مطلق است ، متوجه نقطه قلبى شوند و خود را به آن بيخودى در دهند و هر چندان نسبت قوت « 13 » مىگيرد وى را شعور به اين عالم كمتر مىشود و اين را عدم و غيبت گويند و از اينجا گفتهاند : « 14 »
وصل اعدام اگر توانى كرد * كار مردان مرد ، تانى كرد
چون به مرتبهاى رسد « 15 » اين بيخودى و نسبت شريفه كه اصلا بوجود غير شعور نماند ، آن را فنا گويند ، حضرت مولانا جلال الدين رومى قدس « 16 » سره مىفرمايد - : « 17 »
سپاس آن عدمى را كه هست ما بربود * ز ذوق اين عدم آمد جهان جان بوجود
هامش
( 1 ) - چپ : علائيه
( 2 ) - مى : جمع
( 3 ) - مى : قدس اللّه و ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 4 ) - مى : اقرب سبب است
( 5 ) - مى : و المقصد الاقصى
( 6 ) - مى ، حجت التعينات ، مج :
حجب التقينات
( 7 ) - چپ : من وجه الذات الاحدية السايه
( 8 ) - بر : الواحدة
( 9 ) - مى :
تشرف
( 10 ) - مج : سبحان جلاله
( 11 ) - مى : تا اين نسبت
( 12 ) - مى : بيخودى بودن ، چپ : بيخودى بوده مج : بيخودى شوند
( 13 ) - بر : قوى مىگردد وى را
( 14 ) - چپ :
گفتهاند ، بيت ، مج : گفتهاند شعر
( 15 ) - مى ، چپ : رسيد كه
( 16 ) - مى ، قدس اللّه سره
( 17 ) - مى : مىفرمايد شغر ، مج : مىفرمايند شعر ، چپ : مىفرمايند بيت .