خواجه علاء الدين عطاراند و ثمره شجره ولايت ايشان و در ايام طفلى منظور نظر عنايت و عاطفت حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه تعالى « 1 » سره شده بودند .
گويند كه روزى خواجه حسن « 2 » با جمعى اطفال در باغ مزار بازى مىكردهاند و بر گوساله سوار شده بودهاند و كودكان گرد ايشان مىدويدهاند ، در اين اثنا حضرت خواجه « 3 » به اينجا رسيدهاند و ايشان را با كودكان بر آن وجه ديدهاند « 4 » فرمودهاند كه زود باشد كه اين كودك سوار باشد و پادشاهان ذى شوكت در ركاب وى « 5 » پياده بدوند و آنچنان بود كه چون خدمت خواجه حسن به خراسان آمدند و در باغ غازان ميرزا شاهرخ را ديدند ، ميرزا استرى پيش ايشان بطريق معامله « 6 » كشيد و از غايت اخلاص « 7 » كه به ايشان داشت خواست كه به خود ، ايشان را سوار كند ، پيش آمد و به يك دست ركاب استر گرفت و بدست ديگر عنان وى و ايشان را سوار ساخت و درين محل استر « 8 » سر در كشيد و ميرزا عنان وى محكم « 9 » گرفتند و چند گام در ركاب ايشان بدويد « 10 » و بعد از آن استر بياراميد ، ايشان فرود آمدند و روى به طرف بخارا آورده نيازمندى كردند و تواضع نمودند و قصه ايام طفلى سوار شدن بر گوساله و وعده حضرت خواجه ايشان را كه پادشاهان ذى شوكت در ركاب تو « 11 » بدوند به ميرزا بازگفتند و سر سركشى استر ظاهر شد و استماع آن حكايت و مشاهده آن صورت سبب ازدياد يقين حاضران شد « 12 » به حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه « 13 » تعالى سره .
حضرت مخدومى « 14 » قدس سره « 15 » در نفحات الانس آوردهاند كه خدمت خواجه حسن « 16 »
هامش
( 1 ) - چپ : قدس سره
( 2 ) - مى : خواجه حسن عطار
( 3 ) - مى : حضرت خواجه بزرگ قدس سره به آنجا ، مج ، چپ : حضرت خواجه بزرگ به آنجا
( 4 ) - مى : ديده فرموده - اند
( 5 ) - بر : ركاب او
( 6 ) - بر : پيش كشيد
( 7 ) - مج : اخلاصى كه
( 8 ) - مى :
از سر دركشيد
( 9 ) - مى : محكم گرفت چند گام ، مج ، چپ : محكم گرفته چند گام
( 10 ) - مى : چپ : ( و ) ندارد
( 11 ) - مج : ( تو ) ندارد
( 12 ) - مى : ( شد ) افتاده
( 13 ) - مج ، چپ : قدس سره
( 14 ) - مج ، چپ : حضرت مخدوم
( 15 ) - چپ : ( قدس سره ) ندارد ، مى : قدس اللّه سره
( 16 ) - مى : خدمت خواجه حسن عطار جذبه .