رشحه : مىفرمودند كه « 1 » طالب در طلب رضاى مرشد ظاهرا و باطنا در غيبت و و حضور ، على الدوام سعى نمايد و بمحض عنايت الهى محل نظر رضاى وى را دريابد و يافتن و شناختن آن محل نظر رضا و عمل كردن بر موجب آن چنان كه در محل نظر رضا افتد و آن نظر رضا « 2 » بقا يابد نيك دشوار است ، اما آسانست چون توفيق حق سبحانه رفيق شود و انه ليسير على من يسره الله عز و جلّ .
رشحه : « 3 » مىفرمودند كه « 4 » بر طالب آنست بىاختيار باشد به نسبت مرشد در همه امور دينى و دنيوى و كلى و جزوى و بر مرشد آنكه تفحص احوال او كند و به نسبت صلاح « 5 » وقت و زمانى او را بهر كارى فرمايد و امور او را بر او تعيين « 6 » كند تا به اختيار مرشد در آن شروع نمايد .
رشحه : مىفرمودند كه « 7 » رعايت جانب اهل علم بايد كرد « 8 » حال خود را پوشيده بايد داشت و با هريك از اهل طريق به نسبت حال او سخن بايد گفت ، رعايت خاطر و احتراز آزار اهل قلوب مىبايد كرد ، به اين طايفه درونى « 9 » شدن كار را دشوارتر مىگرداند « 10 » و كارهاى درونى ايشان باريكتر است ، مخالطه و دوستى كردن به ايشان « 11 » وقتى مفيد است و بسبب « 12 » مزيد احوال است كه بهواسطه آن مخالطه آداب صحبت ايشان را بيشتر شناسد « 13 » و بيشتر رعايت كند و الا سبب مزيد خطر باشد ، مصراع : بىادب را بار نى و باادب بودن خطا است ، خطاء ادب ظهور هستى و خود را با « 14 » ادب ديدن است .
رشحه : مىفرمودند كه افضل و اكمل احوال « 15 » كوشيدن در تفويض است به نسبت « 16 » حال ، همه انبياء و اولياء تا آخر « 17 » برين بودهاند ، بنده بايد كه دائما به نسبت
هامش
( 1 ) - مى ، مج : مىفرمودند بايد كه
( 2 ) - بر : و آن نظر بقا يابد
( 3 ) - مج :
( رشحه ) ندارد
( 4 ) - مى ، مج : ( كه ) ندارد
( 5 ) - چپ : اصلاح
( 6 ) - چپ : بر او يقين كند
( 7 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 8 ) - مى ، چپ : و حال
( 9 ) - مج : درون شدن
( 10 ) - بر : دشوارتر مىگردد
( 11 ) - مى : با ايشان
( 12 ) - مى ، مج : و سبب مزيد
( 13 ) - مج : بيشتر سازد
( 14 ) - بر : را بادب ديدن
( 15 ) - مج : احوال ظاهر كوشيدن
( 16 ) - مج : ( به نسبت حال ) ندارد ، چپ : ( حال ) ندارد
( 17 ) - بر : آخر حيات بر اين .