تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
اوقات همه بسعى مصروف مىشد و از اصحاب ، كم كسى دانستمى كه يك روز تمام بسعى بسر بردى . رشحه : مىفرمودند كه گاه باشد كه در اثناى سعى و توجه ، حالى « 1 » طلوع كند و طالب « 2 » بيننده آن شود اما نداند كه چه مىبيند ، و بچه مىبيند ، در خود نظر كند خود را كم بيند در حيرت افتد و باز آن حال روى باحتجاب آرد و طلوع او مايه حديث النفس گردد ، بايد كه در آن حال قصور خود را مطالعه كند و به آن احتجاب رضا دهد ، از آن جهت كه مراد محبوب است و مقتضاى عزت او است و بتوجه دربند قيد او نشود ، زيرا كه « 3 » مصراع : دام بشر لايق اين صيد نيست ، تا آنگاه كه باز طلوع كند و تا آنگاه كه آن حال قوى گردد و بقا يابد و باز در جد و سعى درآيد ، دو سه روزى زحمت بيش نيست ، بعد از آن سعى ملكه مىگردد ، تا به حدى كه به اختيار طالب به فنا و فناى فناء مىرسد . رشحه : مىفرمودند كه چون ملك و ملكوت بر طالب پوشيده شود و فراموش گردد فنا بود و چون هستى « 4 » سالك هم بر سالك پوشيده شود فناى فنا بود ، فلانى درين معنى امتحان كرد ، هيبت برو مستولى شد ، تضرع نمود تا از وى مرتفع شد « 5 » امتحان اين طايفه روا نداشته‌اند . رشحه : مىفرمودند كه چون طالب بامر مرشد و مدد او خود را خالى مىكند از هر مانعى كه از محبت مرشد بود و در دل طالب تمكن يافته باشد ، پس از آن قابل فيض الهى گردد و محل ورود احوال نامتناهى شود « 6 » به حقيقت قصور در فيض الهى نيست ، قصور از جهت طالب است چون طالب رفع موانع كرد هرآينه حالى « 7 » طلوع كند برو ، به‌واسطه روحانيت مرشد ، كه آن حال محل حيرت باشد و به‌هيچ‌وجه ادراك آن وجود و آن حقيقت نتواند كرد ، رب زدنى تحيرا فيك ، حكمت اختيار در آدميان بيشتر است
هامش
( 1 ) - مج : حال ( 2 ) - مى : ( و طالب ) افتاده ( 3 ) - بر : نشود مصراع ( 4 ) - مى : نيستى ( 5 ) - مى : شد ، و در دل امتحان ( 6 ) - بر : نامتناهى گردد ( 7 ) - بر : هرآينه حال طلوع كند .