خود را نمىدانسته و « 1 » اين مولانا شمس الدين را به خواجه عماد الملك كه از اقرباى حضرت « 2 » ايشان بوده است و ذكر وى خواهد آمد مودت بسيار بوده ، نام خواجه را نمىدانسته است ايشان را اتا مىگفته ، حضرت ايشان بعد از نقل اين حكايت ميفرمودهاند كه حفظ خواطر « 3 » اولياء و امتثال او امر و انقياد و « 4 » اشارات ايشان را ايشان بر همه طالبان و صادقان واجب است و تقديم امر ايشان بر جميع مرادات و مقاصد بهغايت لازم .
مولانا « 5 » عبد العزيز بخارى عليهالرحمه كه « 6 » از ملازمان و خادمان خواجه بزرگ ، قدس الله تعالى سره « 7 » بودهاند ، مىفرمودهاند كه طالب صحبت حضرت خواجه و اصحاب ايشان بايد كه سه ادب نگاه دارند : اول آنكه هرچند عمل مقبول نزد ايشان از وى « 8 » در وجود آيد بايد كه « 9 » از سر هستى به هزار دو هزار بار نيستتر شود ، و از خود « 10 » زيادتى كوشش در خدمت مطالبه نمايد . دوم آنكه هرچند عملى از وى صادر شود كه محل رد ايشان باشد بايد كه « 11 » نااميد نگردد و دل را نيك در قبضه تصرف خود نگاه دارد تا متردد نشود ، و به هيچ طرف ديگر نرود ، سيم « 12 » آنكه هر امرى « 13 » و حكمى كه فرمايند زود و « 14 » گرم بايد كه به آن قيام نمايد تا دريابنده مقصود شود و الا بىبهره ماند .
خواجه علاء الدين عطار
: قدس اللّه تعالى سره ، نام ايشان محمد بن محمد البخارى است ، در اصل از خوارزم بودهاند و خواجه محمد را سه پسر بوده است :
خواجه شهاب الدين و خواجه مبارك و خواجه علاء الدين ، چون « 15 » خواجه محمد وفات
هامش
( 1 ) - مى : نمىدانست
( 2 ) - بر : حضرت خواجه عبيد الله بوده است
( 3 ) - بر :
خواطر انبياء و اولياء
( 4 ) - چپ : و انقياد اشارت
( 5 ) - مى ، چپ : خدمت مولانا
( 6 ) - مج ( كه ) ندارد
( 7 ) - چپ : قدس سره
( 8 ) - بر : ( از وى ) ندارد
( 9 ) - بر :
بايد كه سر نيستى هزار دو هزار بار نيستتر شود - مى : بايد كه سر هستى به هزار و دو هزار بار نيستتر شود ، مج : در وجود آيد كه سر هستى را بنزار و هزار بار نيستتر شود
( 10 ) - مج : از خود بايد زيادتى
( 11 ) - مى ، چپ ، بايد كه از آن نااميد نگردد
( 12 ) - بر : سيوم ، چپ : سوم
( 13 ) - مج : هر امرى كه و حكمى كه ، چپ : آنكه مرادى حكمى كه
( 14 ) - چپ : زود گرم بايد
( 15 ) - مج : ( چون ) ندارد .