در خاطر مىبوده « 1 » است كه مايه من دوازده هزار دينار مىشود خوبست ، بعد از آن حضرت خواجه ، خاطر شريف از وى بازگرفتهاند و وى را به صحبت ايشان اقبالى نمانده و به مجلس شريف ايشان بىانجذاب شده و حرص « 2 » تمام بر جمع حطام دنيوى در باطن وى حال گشته « 3 » كه در طلب دنيائى بىخواب و بىآرام شده و ترك خدمت و ملازمت ايشان كرده به همگى خود روى به تجارت آورده ، روزى در راه مرو و ماخان همراه كاروانى « 4 » به كنار سبزهزارى بهغايت سبز و خرم رسيده بوده است و كاروان آنجا نزول كرده و وى از روى بهجت و سرور بر روى سبزه مىغلطيده « 5 » و مىگفته ، كه چه خوش چيزى است بىشيخى .
حضرت ايشان مىفرمودهاند كه مولانا سيف الدين خوارزمى بهغايت آدمى بىلطف بوده كه از دورى و مهجورى همچنان صحبتى متأثر و متألم نبوده است .
و هم « 6 » حضرت ايشان فرمودهاند كه ، يكى ديگر از ملازمان حضرت خواجه بزرگ قدس الله تعالى سره كه بهواسطه ترك ادب « 7 » و خدمت مردود شده ، خواهرزاده مولانا - سيف الدين منارى بوده است ، مولانا شمس الدين فركتى ، خدمت مولانا سيف الدين را دو خواهرزاده بوده است ، يكى مولانا محمد كه جوانى عالم و متقى « 8 » و منزوى بوده است و از جمله مقبولان حضرت خواجه بوده است و در ظل عنايت و تربيت ايشان مشغولى « 9 » تمام داشته ، و ديگرى « 10 » مولانا شمس الدين كه جوانى طالب علم بوده است و در ملازمت « 11 » و خدمت حضرت خواجه بسر مىبرده ، ليكن يكبار « 12 » از وى اهمالى و « 13 » كسالتى در خدمت واقع شده كه به شآمت آن ، از نظر مبارك ايشان افتاده و ديگر فلاح نديده و آنچنان بوده است كه روزى حضرت خواجه را مهمانان « 14 » عزيز رسيده است
هامش
( 1 ) - مى : مىبوده كه
( 2 ) - مى : و حرصى
( 3 ) - چپ : خيال گشته
( 4 ) - مج :
همراه كاروان
( 5 ) - بر : مىغلطيد و
( 6 ) - مج : رشحه ، و هم
( 7 ) - مى : ترك و خدمت
( 8 ) - بر : متقى و پرهيزگار منزوى
( 9 ) - مى : مشغول تمام
( 10 ) - بر : و ديگر
( 11 ) - مى ، چپ : و در خدمت و ملازمت
( 12 ) - چپ : يكپارگى
( 13 ) - مج : اهمال و كسالتى
( 14 ) - بر : مهمانى .