كه ترا و او را من عند الله رزقى « 1 » مقدر است از آن ممر فكرى « 2 » نيست ، پس آن « 3 » عقد واقع شده و بعد از چندگاه خدمت « 4 » خواجه حسن عطار ، قدس « 5 » سره از ايشان به « 6 » وجود آمدهاند . از بعضى مخاديم استماع افتاده كه چون حضرت خواجه بزرگ ، خدمت خواجه علاء الدين را قدس الله تعالى سر « 7 » هما به فرزندى قبول كردند و از مدرسه بيرون آوردند « 8 » از براى كسر رعونت مولويت « 9 » يا حكمتى « 10 » ديگر باركش « 11 » چوبى به خدمت خواجه « 12 » دادهاند و مقدارى سيبچه « 13 » بر آنجا نهاده ، فرمودهاند كه اين باركش سيب بر سر نهيد و پاى برهنه گرد بازارها و كوچههاى بخارا مىگرديد « 14 » و به آواز بلند سيب « 15 » مىفروشيد ، خدمت خواجه به ذوق و نشاط هرچه تمامتر به آن « 16 » امر قيام نمودهاند و خواجه شهاب الدين و خواجه مبارك برادران ايشان كه مردم بناموس بودند « 17 » از آن صورت بهغايت خجل و منفعل شدهاند حضرت « 18 » خواجه از آن معنى خبر يافتهاند ، خواجه علاء الدين را فرمودهاند كه مىبايد رفت و باركش ميوه را پهلوى دكان « 19 » برادران مىبايد نهاد و آنجا به آواز بلند سيب مىبايد فروخت ، خواجه علاء الدين همچنان كردهاند « 20 » و مدتى در آن كار بودند تا وقتى كه حضرت خواجه ايشان را طريقه گفتند « 21 » و به عمل مشغول ساختند و در مقامات مذكور است كه حضرت خواجه در مبادى
هامش
( 1 ) - بر : ( رزقى ) افتاده
( 2 ) - مج : فكر نيست ، چپ : ذكرى نيست
( 3 ) - مج :
پس اين
( 4 ) - مج : ( خدمت ) ندارد
( 5 ) - مى : قدس الله تعالى سره
( 6 ) - بر : در وجود
( 7 ) - مج : قدس سرهما ، چپ : قدس سره
( 8 ) - مج : آوردهاند
( 9 ) - چپ : سروريت
( 10 ) - بر : حكمت ديگر
( 11 ) - مى ، چپ : باركشى
( 12 ) - مج : خواجه علاء الدين دادند
( 13 ) - مى : سيچه ، چپ : سيب
( 14 ) - بر : بخارا همىگرديد
( 15 ) - بر : سيبچه
( 16 ) - بر : ( امر ) ندارد ، روايت متن در حاشيه نسخه چاپى به همين جمله تمام مىشود و از جمله :
( و خواجه شهاب الدين و خواجه مبارك برادران ايشان كه مردم بناموس بودند ) تا جمله : ( و مدتى در آن كار بودند ) ندارد
( 17 ) - مى : بودهاند
( 18 ) - مى : ( حضرت خواجه از آن معنى خبر يافتهاند ) افتاده
( 19 ) - مى : دوكان ، مج : بر پهلوى دكان
( 20 ) - مى ، مج : كردند
( 21 ) - مج : طريقه گفتهاند ، چپ : حضرت خواجه بزرگ قدس سره ايشان را به نظر قبول مشرف گردانيدهاند و طريقه گفتهاند .