حال خدمت خواجه علاء الدين را در مجالس نزديك خود مىنشاندند و زمان زمان متوجه ايشان مىشدند ، بعضى « 1 » محرمان حضرت خواجه را ازين معنى سؤال كردند فرمودند كه او را نزديك خود مىنشانم تا گرگ او را نخورد ، گرگ نفس او در كمين اوست ، هر لحظه از حال وى « 2 » تفحص مىنمايم ، مىخواهم كه مظهرى شود .
خدمت « 3 » خواجه علاء الدين فرمودهاند كه ، در اوايل ملازمت حضرت خواجه قدس الله تعالى « 4 » سره شيخ محمد در آهنين از من سؤال كرد كه « 5 » دل به نزديك تو بچه كيفيت است ، گفتم كيفيت آن پيش من معلوم نيست وى گفت دل به نزديك من چون ماه سه روزه است ، بعد از آن من تعريف و تمثيل وى را به نسبت دل بر حضرت خواجه عرض كردم فرمودند « 6 » آن درويش نسبت « 7 » خود را بيان كرده است و حضرت خواجه در اين محل ايستاده بودند « 8 » قدم مبارك خود را در قدم من نهادند ، مرا كيفيتى بزرگ پيدا شد كه جميع موجودات را در خود مشاهده كردم ، چون از آن حال بازآمدم ، حضرت خواجه فرمودند كه نسبت اين است ، نه آن پس حال دل را كى توانى كه ادراك كنى ، بزرگى دل در بيان نمىآيد و سر آن حديث كه ، لا يسعنى ارضى و لا سمائى لكن يسعنى قلب عبدى ، از غوامض است ، هركه دل را « 9 » شناسد ، شناسد .
و حضرت « 10 » خواجه قدس الله تعالى سره در ايام حيات خود تربيت بسيارى از طالبان به خدمت خواجه علاء الدين قدس الله « 11 » تعالى سره مىكردهاند و مىفرموده « 12 » كه
هامش
( 1 ) - چپ : بعضى از محرمان حضرت خواجه را از آن معنى سؤال كردهاند ، فرمودند كه او را نزديك خود مىنشانم ، بر : بعضى محرمان از حضرت خواجه پرسيدند ، فرمودند كه نزديك خود مىنشانم
( 2 ) - مى : حال او
( 3 ) - چپ : خدمت مولانا علاء الدين
( 4 ) - چپ :
قدس سره
( 5 ) - مى : دل نزديك تو
( 6 ) - مى : فرمودهاند
( 7 ) - مى ، چپ : نسبت حال خود را
( 8 ) - بر : ايستادند و قدم مبارك خود را بر قدم من نهادند
( 9 ) - مى : هركه دل را شناخت و حضرت خواجه
( 10 ) - مج : حضرت خواجه قدس سره ، چپ : جمله دعائى ندارد
( 11 ) - چپ : قدس سره
( 12 ) - مى : و مىفرمودهاند ، چپ : و مىفرمودهاند .