ايشان به شيخ سعدى بيشتر شده و اما در آخر كار عجب صورتى واقع شده كه شيخ « 1 » سعدى از حضرت خواجه اجازه حج رفتن طلبيده و اين نزد حضرت خواجه و اصحاب مستحسن نيفتاده ، هرچند منع كردهاند ممتنع نشده و چون از سفر حجاز بازگشته التفاتى از حضرت خواجه در خود درنيافته « 2 » است . نزد شيخ محمد حلاج رفته و مريد وى شده .
اما مولانا سيف الدين كه آخر به داغ مردودى متسم « 3 » گشته ، مولانا سيف الدين خوارزمى است ، كه در مبادى حال از محبان و مخلصان حضرت خواجه بزرگ قدس الله تعالى سره بوده است ، ليكن در آخر كار صورتى عجيب و غريب روى نموده كه از شرف صحبت و خدمت حضرت خواجه محروم و مهجور شده و از دل مبارك ايشان دور افتاد بعضى « 4 » مخاديم از حضرت « 5 » ايشان نقل كردند كه مىفرمودند ، كه سبب مردودى و دورافتادگى وى آن بوده است كه وى « 6 » گاهگاه بامر تجارت قيام مىنموده و خالى از بخل و امساكى نبوده ، روزى حضرت خواجه را با جمعى از اصحاب ايشان استدعا كرده و برسم ضيافت به منزل آورده و دأب حضرت خواجه و اصحاب ايشان آن بوده است كه بعد از « 7 » هر طعامى ، شيرينى يا ميوه حاضر مىساختهاند و اگر از عقب طعام شيرينى يا ميوه پيدا نمىشده آن طعام را ناقص مىگفتهاند و مىفرموده « 8 » كه اين طعام بىدم شد ، اتفاقا مولانا سيف الدين آن روز بعد از طعام هيچ شيرينى يا ميوه نياورده و حضرت خواجه بر سبيل طيبت و انبساط فرمودهاند كه مولانا سيف الدين طعام شما بارى بىدم شد ، وى را از اين سخن كراهتى شده است و حضرت خواجه آن را دريافتهاند ، فرمودهاند كه اگر شما را دوازده هزار دينار مايه روزگار شود ، چون باشد وى را هميشه
هامش
( 1 ) - بر : ( شيخ ) ندارد
( 2 ) - بر : در خود نيافته است
( 3 ) - بر : منتسم
( 4 ) - مج :
رشحه ، بعضى مخاديم
( 5 ) - بر : حضرت خواجه عبيد الله
( 6 ) - مج : ( وى ) ندارد
( 7 ) - بر : بعد از طعام
( 8 ) - مى ، چپ : و مىفرمودهاند كه ، مج : ( و مىفرموده كه ) ندارد .