و در منزل فرود آوردهاند و آب روان در بايست بوده ، مولانا شمس الدين را فرمودهاند كه زود برو ، آب را در جوى بند ، وى در آن امر تقصير كرده و كسالتى ورزيده و بعد از مدتى پيش ايشان « 1 » آمده كه به « 2 » سبب ضعفى كه مرا طارى شده بود آب را نتوانستم « 3 » آوردن ، حضرت خواجه را از آن اهمال و تقصير كه از وى در وجود آمده ، كراهت عظيم شده است ، فرمودهاند كه مولانا شمس الدين « 4 » اگر گلوى خود مىبريدى و خون « 5 » خود درين جوى روان مىكردى « 6 » ترا بهتر مىبود از اين خبر كه آوردى و بعد از آن اهمال او را مرض « 7 » دماغى عارض شده ، از پيش خواجه بيرون آمده و به فركت پيش خال خود مولانا سيف الدين منارى رفته است و عرض حال « 8 » خود كرده خدمت مولانا فرمودهاند كه پيش خدمت خواجه علاء الدين عطار ، رو و استدعانماى باشد كه ايشان بر تو « 9 » مرحمت نموده تو را درخواست نمايند ، شايد كه « 10 » به بركت مشغولى ايشان حضرت خواجه از تو عفو فرمايند مولانا شمس الدين بموجب فرموده خال خود عمل نكرده به بخارا رفته پيش خواجه محمد پارسا و عرض حال « 11 » خود كرده ايشان فرمودهاند كه اين كار از پيش ما نمىگشايد « 12 » نزد خواجه علاء الدين رويد ، وى باز به فركت آمده ، خدمت مولانا سيف الدين گفتهاند ، من ترا به ملازمت خواجه علاء الدين فرستادم تو جاى ديگر چرا رفتى ؟ كار تو از همانجا مىگشايد ، مولانا شمس الدين باز به بخارا پيش خواجه محمد پارسا رفتهاند ايشان باز « 13 » او را به خواجه علاء الدين حواله كردهاند اين نوبت كه به فركت آمده ، ديگر پيش خال خود نرفته ، بعد از آنچنان مبهوت و فراموشكار شده است كه هيچ معلوم « 14 » در خاطرش نمىمانده ، تا حدى كه نام فرزندان
هامش
( 1 ) - بر : پيش آمده
( 2 ) - مج : ( به ) ندارد
( 3 ) - مى : نتوانستيم
( 4 ) - مى :
مولانا شمس اگر
( 5 ) - مى : ( خون ) ندارد
( 6 ) - مى : روان كردى
( 7 ) - مى ، مج :
مرضى دماغى
( 8 ) - بر : رفته و خدمت مولانا فرمودهاند
( 9 ) - مى : ( بر تو ) ندارد
( 10 ) - بر : ( كه ) ندارد
( 11 ) - مج : ( حال ) ندارد
( 12 ) - چپ : نمىگشايد ، برو در خدمت خواجه علاء الدين رو
( 13 ) - بر : ايشان وى را باز به خواجه
( 14 ) - مى ، چپ : هيچ معلومى .