آنست كه با وجود دريافت صحبت حضرت خواجه ، آخر ترك ملازمت ايشان كرد و روى به صحبت شيخ محمد حلاج آورده و با وجود مريدى وى ، همه از طريقه خواجگان قدس الله تعالى « 1 » ارواحهم بازمىگفته و تقويت نسبت شريف « 2 » ايشان مىكرده .
و هم حضرت ايشان مىفرمودهاند « 3 » كه من برادر طريقت شيخ اختيار را ديده بودم ، پيرى بود بافنده ، شيخ حاجى نام و وى نيز يكى از خلفاء شيخ محمد حلاج بود و در مرو مىباشيد ، گاهى كه به بازار براى ريسمان و مصالح كار خود رفتى ، غير از آن كارى كه « 4 » براى آن مىرفت ، نمىدانست ، به نسبت خود آگاه بود و از غير « 5 » آن ذاهل ، هرگز يمين و يسار ملتفت نمىشد هميشه نظر بر قدم داشت « 6 » و هم حضرت ايشان مىفرمودند - « 7 » كه شيخ سعدى پيرمسى كه خليفه آخرين شيخ محمد حلاج بود ، در اوايل حال از مقبولان و منظوران حضرت خواجه بزرگ قدس اللّه تعالى سره بوده است ، اما در آخر صورتى واقع شده است كه وى نيز رفته و مريد شيخ محمد حلاج « 8 » شده و من وى را ديده بودم ، بسيار معمر شده بود ، و در اوايل كه پيش حضرت خواجه بزرگ بوده است « 9 » خردسال بوده ، و ايشان وى را ملازم والده يا والده كلان خود كه بهغايت مسنه بوده ، ساختهاند و حضرت خواجه را باغى بوده است ، در وقت زردآلو شيخ سعدى به آن باغ « 10 » رفته كه زردآلو گيرد باغبان وى را « 11 » مانع شده شيخ سعدى گفته كه اى باغبان بسيار بىتأملى حضرت خواجه ، خداى را از ما دريغ نمىدارد « 12 » تو زردآلو دريغ مىدارى چون اين سخن به حضرت خواجه رسيده است « 13 » بسيار استحسان كردهاند و نظر عنايت
هامش
( 1 ) - مج : قدس الله تعالى سره بازمىگفتند ، چپ : قدس الله ارواحهم
( 2 ) - مج : نسبت شريف
( 3 ) - مج : مىفرمودند كه
( 4 ) - بر : از آن كار كه
( 5 ) - مج : و غير از آن ذاهل چپ : و از غير از آن ذاهل - بر : و غير آن ذاهل
( 6 ) - بر : بر قدم مىداشت
( 7 ) - مى :
مىفرمودهاند
( 8 ) - بر : ( حلاج ) ندارد
( 9 ) - مى : ( بزرگ ) ندارد
( 10 ) - بر : باغ خواجه رفته
( 11 ) - مى ، چپ : ( وى را ) ندارد
( 12 ) - مى ؛ چپ : نمىدارند
( 13 ) - بر :
( بسيار ) ندارد .