خدمت بهاء الدين عمر و مولانا سعد الدين كاشغرى حاضر بوديم و مولانا خواجه كه از مريدان و محرمان مولانا ركن الدين بود و يك غلام كه خادم ايشان بود حاضر بودند ، كسى ديگر « 1 » نبود ، مولانا ركن الدين كه تحقيقات امام غزالى را در نظر نمىآورد و در آن وقت غير بيان اعتقاد و امرار « 2 » كلمه توحيد كارى نداشت همه كارهاى دنيا و بيان فضل و كمال هبا شده بود .
اما « 3 » مولانا سيف الدين بشرف قبول حضرت خواجه بزرگ قدس الله تعالى « 4 » سره مشرف شده بود ، مولانا سيف الدين خوشخوان بخارى بوده است و بسبب پيوستگى وى به حضرت خواجه « 5 » آن بوده است كه وقتى از بخارا برسم تجارت بخوارزم رفته است ، آنجا بصحبت « 6 » خواجه علاء الدين عطا قدس الله « 7 » تعالى سره رسيده است ، و در مجلس شريف ايشان بهغايت متاثر گشته ، چون به بخارا مراجعت كرده است ، به ملازمت حضرت « 8 » خواجه بزرگ شتافته « 9 » و به سعادت ملازمت و قبول ايشان مشرف گشته و از ايشان طريقه فراگرفته و به حد هرچه « 10 » تمامتر مشغول شده است و به همگى همت روى در نسبت ، خواجگان قدس الله تعالى « 11 » ارواحهم ، آورده و ترك اختلاط دوستان قديم و انبساط ياران قديم كرده .
اما مولانا سيف الدين كه مقهور حضرت خواجه گشته ، مولانا سيف الدين بالاخانه است و وى از اعيان علماء بخارا بوده است ، و اين مولانا سيف الدين - بالاخانه و خواجه حسام الدين يوسف كه عم بزرگوار « 12 » خواجه محمد پارسا بوده است هر دو مصاحب شبان روزى مولانا سيف الدين خوشخوان بود « 13 » . چون مولانا سيف الدين
هامش
( 1 ) - بر : ديگر حاضر نبود
( 2 ) - مى : امر از ، چپ : احراز
( 3 ) - مج : ( اما ) ندارد
( 4 ) - چپ : قدس سره
( 5 ) - چپ : به حضرت خواجه قدس سره
( 6 ) - مى ، چپ :
حضرت خواجه
( 7 ) - چپ : قدس سره ، مى : قدس الله تعالى روحه
( 8 ) - مج : حضرت شتافته
( 9 ) - مى ، چپ : شتافته و سعادت قبول ايشان دريافته و از ايشان ، مج : شتافته سعادت و قبول ايشان دريافته و از ايشان
( 10 ) - مج : و به حد هرچند تمامتر
( 11 ) - بر : قدس الله تعالى سره ، مج : قدس سره
( 12 ) - مى ، چپ : بزرگوار حضرت خواجه
( 13 ) - مى ، چپ : بودهاند .