از « 1 » صحبت وى اگر تبرا نكنى * هرگز « 2 » نكند روح عزيزان بحلت
* « 3 »
بيچاره دلم كه عاشق روى تو بود * تا وقت صبوح دوش در كوى تو بود
چوگان سر زلف تو از حال به حال * مىبردش و همچنان يكى گوى تو بود
* « 4 »
چون ذكر بدل رسد دلت درد كند * آن ذكر بود كه مرد را فرد كند
هرچند كه خاصيت آتش دارد * ليكن دو جهان بر دل تو سرد كند
* « 4 »
خواهى كه به حق رسى بيارم اى تن * وندر طلب « 5 » دوست بياران مىتن
خواهى مدد از روح عزيزان يا بى * پاى از سر خود « 6 » ساز و بيارم اى تن
من خوارق عاداته : « 7 » قدس الله تعالى سره : منقولست كه خدمت « 8 » سيداتا كه ذكر ايشان در سلسله خواجه احمد يسوى قدس سرهما « 9 » گذشته « 10 » با خدمت عزيزان در يك زمان بودهاند و گاهگاه به يكديگر « 11 » ملاقات مىكردهاند « 12 » و خدمت سيداتا را « 13 » در مبادى حال به ايشان نقارى مىبوده است و روزى از خدمت سيد نسبت به ايشان صورتى « 14 » منافى طريق ادب صادر شد اتفاقا در همان ايام از جانب دشت قبچاق « 15 » جمعى از تركان « 16 » تاختى آوردهاند و يك پسر سيداتا را به اسيرى برده ، سيد « 17 » متنبه
هامش
( 1 ) - مى : زنهار ز صحبتش گريزان مىباش مج : از صحبت بد اگر
( 2 ) - مى : ورنه نكند
( 3 ) - مى ، چپ : رباعى
( 4 ) - چپ : رباعى
( 5 ) - چپ : وندر طلب دوست بيارامى تن ، مج : وندر طلب دوست ميارام اى تن
( 6 ) - مى ، چپ : پاى از سر خود ساز و بيارامى تن ، اين رباعى در هيچيك از چهار نسخه نه قافيه درستى دارد و نه مفهوم صحيحى
( 7 ) - مى ، مج : ( من خوارق عاداته قدس الله تعالى سره ) ندارد ، چپ : من خوارق عادته قدس الله سره
( 8 ) - مى : كه حضرت سيداتا
( 9 ) - مى : قدس الله روحهما
( 10 ) - مى ، چپ : گذشت
( 11 ) - مى :
با يكديگر
( 12 ) - مى ، چپ : مىنمودهاند
( 13 ) - مى ، مج : ( اتا ) ندارد
( 14 ) - بر :
صورة
( 15 ) - مى ، مج : ( قبچاق ) ندارد
( 16 ) - بر : تركان جمعى
( 17 ) - مى : سيداتا :