و بطريق خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم مشغول شدند و هر صباح به مزدورگاه مىآمدند و يك دو مزدور مىگرفتند و به خانه مىآوردند « 1 » و مىفرمودند كه وضوء كامل سازيد و امروز تا نماز ديگر با « 2 » طهارت يما صحبت داريد و ذكر گوئيد بعد از آن مزد خود گيريد و رويد ، آن مردم بجان منت مىداشتند و تا نماز ديگر بر آن وجه در ملازمت ايشان مىبودند چون يك روز به اين طريق بسر مىبردند از بركت صحبت « 3 » عزيزان و تأثير و تصرف باطن « 4 » ايشان صفتى در آن « 5 » مردم حال مىشد كه ديگر از ملازمت آستانه « 6 » ايشان امكان رفتن و جدا شدن نبود تا بعد از چند گاه اكثر اهل ديار به ربقه ارادت ايشان درآمدند و پيرامن « 7 » ايشان كثرت و ازدحام طالبان بسيار شد آخر « 8 » خبر به خوارزمشاه بردند كه شيخى در اين شهر پيدا شده است كه اكثر مردمان دست ارادت بوى دادهاند و در ملازمت وى به پاى خدمت « 9 » ايستاده ، مبادا كه از وى و كثرت اتباع وى ملك را خللى و آفتى « 10 » رسد و فتنه قائم شود كه تسكين نتوان داد . پادشاه از آن خبر متوهم شد « 11 » و بمقام آن درآمد كه ايشان را از آن ديار اخراج كند . حضرت عزيزان همان « 12 » دو درويش را به آن « 13 » نشان پيش پادشاه فرستادند كه ما به شهر شما هم « 14 » به اجازت و مصلحت شما درآمدهايم اكنون اگر سخن خود را ديگر مىكنيد و به نقض « 15 » آن حكم مىفرمائيد بيرون رويم ، پادشاه و اركان دولت از آن صورت « 16 » بهغايت خجل و منفعل شدند « 17 » و به ملازمت ايشان آمدند و از جمله محبان و مخلصان شدند
گويند كه سن شريف حضرت عزيزان « 18 » تا صد و سى سال كشيده بوده است و
هامش
( 1 ) - چپ : مىآمدند
( 2 ) - مى : بما به طهارت ، چپ : بما بر طهارت صحبت
( 3 ) - مى ، چپ : حضرت عزيزان
( 4 ) - چپ : باطنى
( 5 ) - چپ : از آن
( 6 ) - چپ : ملازمت گرامى ايشان
( 7 ) - مى : پيرامن حضرت عزيزان ازدحام و كثرت طالبان
( 8 ) - بر : ( آخر ) ندارد
( 9 ) - چپ : ( خدمت ) ندارد
( 10 ) - چپ : و آفتى پيدا شود ، مى : خللى رسد و آفتى و فتنه قايم شود
( 11 ) - مى : شده در مقام آن شد كه
( 12 ) - مج : ( همان ) ندارد
( 13 ) - مى : با آن
( 14 ) - مى : ( هم ) ندارد
( 15 ) - مى ، چپ : و به نقيض
( 16 ) - چپ :
از آن حضرت
( 17 ) - در نسخه مج اكثرا افعال سوم شخص جمع را به صورت مصدر نوشته مثل شدند ، آمدند ، را ، شدن ، آمدن نوشته است
( 18 ) - مى : عليه الرحمه و الرضوان .