شده و « 1 » دانسته كه اين حادثه بهواسطه آن بىادبى واقع شده به مقام « 2 » ، معذرت درآمده و ترتيب سفره كرده و خدمت عزيزان را برسم ضيافت التماس نموده و نيازمندى بسيار پيش برده و ايشان بر غرض سيداتا مطلع شدهاند و التماس وى را قبول كرده « 3 » بسر سفره وى حاضر گشتهاند و در آن مجلس بسى از اكابر علماء و مشايخ « 4 » وقت بودهاند و خدمت عزيزان را در آن روز كيفيتى عظيم بوده و وقتى بهغايت خوش داشتهاند ، چون خادم نمكدان آورده و سفره بر زمين نهاده ايشان فرمودهاند كه على انگشت بر نمك نزند و دست بطعام نبرد « 5 » تا فرزند سيداتا بر سر اين سفره حاضر نشود و بعد از اين سخن لحظهاى سكوت كرداند و حاضران همه منتظر آن نفس بودهاند « 6 » كه درين حال ناگاه پسر سيداتا از در آن « 7 » خانه درآمده ، بهيكبار شور و غوغا از آن « 8 » مجلس برخاسته و مردم حيران و مدهوش ماندهاند پس كيفيت آمدن « 9 » از وى پرسيدهاند كه گفته كه من بيش « 10 » از اين نمىدانم كه حالى در دست تركان اسير بودم و مرا بند كرده و بديار خود مىبردند و اكنون مىنگرم كه پيش شما حاضرم . اهل مجلس را يقين شده كه آن تصرفى بوده است « 11 » كه از خدمت عزيزان واقع شده ، همه سر در پاى ايشان نهادهاند و دست ارادت دادهاند .
منقولست كه روزى خدمت عزيزان را مهمانى عزيز رسيده است و در خانه ايشان خوردنى « 12 » حاضر نبوده از آن جهت بسى دربار شدهاند و از خانه بيرون آمده « 13 » و ناگاه غلامى مجانفروش كه از جمله مخلصان « 14 » ايشان بوده در يكى از مجان بر سر « 15 » درين محل « 16 » رسيده است و نيازمندى بسيار كرده « 17 » كه اين طعام را به نيت ملازمان
هامش
( 1 ) - بر : شده و فرموده و دانسته
( 2 ) - مى : در مقام
( 3 ) - مى ، چپ : قبول نموده بر سر
( 4 ) - چپ : علماء و مشاهير
( 5 ) - مى : نكند
( 6 ) - مى : مىبودهاند
( 7 ) - مى :
از در خانه ، چپ : از آن در خانه
( 8 ) - مى : ( آن ) ندارد
( 9 ) - چپ : آن آمدن
( 10 ) - مى : من زياده ازين
( 11 ) - مى : بود كه
( 12 ) - مى : طعام
( 13 ) - مى : آمدهاند
( 14 ) - مى : مخلص و معتقدان
( 15 ) - بر : بر سر نهاده درين
( 16 ) - مج : مجلس
( 17 ) - مى :
اين طعام را :