تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شما ساخته‌ام اميدوارم كه در محل قبول افتد . خدمت عزيزان را آمدن آن غلام در آن وقت « 1 » با آن طعام بسيار خوش و پسنديده افتاد ، وى را نوازش كرده‌اند و مهمان را به آن برگذرانيدند ، پس آن غلام را طلبيدند و فرمودند كه خدمتكارى تو « 2 » به‌غايت كارى بود اكنون هر مرادى كه دارى از ما بطلب كه مقصود حاصل است . غلام به‌غايت زيرك و آگاه « 3 » بود گفت آن مىخواهم كه من شما شوم ، خدمت عزيزان فرموده‌اند اين به‌غايت صعب است و بار بر تو مىافتد و ترا طاقت كشيدن اين بار نخواهد بود ، غلام نيازمندى كرد كه مرا من اين است و غير از اين هيچ « 4 » آرزو ندارم « 5 » ايشان فرمودند باش همچنين باش گو « 5 » ، پس دست وى گرفته به خلوت خاص بردند و التفات نموده متوجه حال وى شدند . بعد از ساعتى شبح ايشان بر وى افتاد ، فى الحال بحسب ظاهر و باطن به صورت و سيرت ايشان برآمد و بعينه مثل ايشان شد . بعد ازين التفات مدت چهل روز كما - بيش زنده بود بعد از آن بجوار رحمت حق سبحانه « 6 » نقل كرد ، رحمة الله عليه رحمة واسعه « 7 » . گويند « 8 » چون حضرت عزيزان از ولايت بخارا به اشارت غيبى عزيمت خوارزم كردند و « 9 » به شهر رسيدند ، ايستادند و دو درويش را پيش خوارزمشاه فرستادند كه : فقيرى بافنده « 10 » بر در شهر شما آمد . و داعيه اقامت دارد اگر مصلحت شما باشد در آيد و اگر نى « 11 » بازگردد و درويشان رفتند « 12 » و مهم عرض كردند ، خوارزم شاه و اركان دولت خنديدند و گفتند اين‌ها مردم ساده و نادانند پس از روى هزل و مطايبه نشانى بر طبق مدعاى ايشان نوشتند و مهر كرده بديشان دادند درويشان آن نشان را به ملازمت « 13 » حضرت عزيزان آوردند و ايشان قدم مبارك در شهر نهادند و به گوشه نشستند
هامش
( 1 ) - بر : به اين طعام درين وقت به‌غايت پسنديده افتاد ( 2 ) - مج : ( تو به‌غايت كارى بود اكنون هر مرادى كه دارى ) افتاده ( 3 ) - مى : و هوشيار ( 4 ) - مى : ( هيچ ) ندارد ( 5 ) - چپ : ( گو ) ندارد ( 6 ) - مى : سبحانه و تعالى ( 7 ) - چپ : ( رحمه واسعه ) ندارد ( 8 ) - بر : ( گويند ) ندارد ( 9 ) - مى : چون بدر ( 10 ) - مى ، چپ : بدر ( 11 ) -Zچپ : و الا ( 12 ) - چپ : يافتند و هم عرض كردند ؛ مى : رفته مهم خود عرض كردند ( 13 ) - مى : را به خدمت .