رشحه ، وقوف قلبى
: و آن بر دو معنى « 1 » است محمول ، يكى آنكه دل ذاكر واقف و آگاه باشد به حق سبحانه و آن از مقوله يادداشت است و حضرت ايشان « 2 » در بعضى از كلمات قدسيه خود نوشتهاند كه وقوف قلبى عبارت از آگاهى و حاضر بودن دل است بجناب حق سبحانه بر آن وجه كه دل را هيچ بايستى ، غير از حق سبحانه نباشد و جاى ديگر فرمودهاند كه در حين ذكر ارتباط و آگاهى بمذكور شرط است ، و اين آگاهى را « 3 » شهود و وصول و وجود و وقوف قلبى گويند و معنى دوم « 4 » آنست كه ذاكر از دل واقف بود يعنى در اثناى ذكر متوجه به اين « 5 » قطعه لحم صنوبرى الشكل شود كه او را به مجاز دل مىگويند و در جانب ايسر محاذى پستان چپ واقع است و او را مشغول و گويا « 6 » به ذكر گرداند و مگذارد كه از ذكر و مفهوم ذكر غافل و ذاهل گردد و حضرت خواجه بهاء الدين قدس الله تعالى سره در ذكر حبس نفس و رعايت عدد را لازم نمىشمردهاند - .
اما وقوف قلبى را « 7 » بهر دو معنى كه گفتهاند مهم مىداشتهاند و لازم مىشمرده « 8 » زيرا كه خلاصه آنچه مقصود او است « 9 » از ذكر وقوف قلبى است : « 10 »
مانند مرغى باش « 11 » هان بر بيضه دل پاسبان * كز بيضه دل زايدت ، مستى « 12 » و وصل و قهقهه
و حضرت خواجه عبد الخالق را قدس الله تعالى « 13 » سره چون وفات نزديك رسيده است « 14 » چهار كس را از اصحاب خود كه مذكور مىشود « 15 » در مقام دعوت و ارشاد مستعد
هامش
( 1 ) - مى ، مج : بر دو معنى محمول است ، چپ : هر دو معنى محمول است
( 2 ) - مى : عليه الرحمة و الغفران در
( 3 ) - چپ : شهود وصول
( 4 ) - بر : دويم
( 5 ) - مى : به آن
( 6 ) - مج :
و گويان
( 7 ) - بر : دو معنى كه گفته شد
( 8 ) - مى ، چپ : مىشمردهاند
( 9 ) - مى ، آنچه از ذكر مقصود اوست
( 10 ) - مى ، چپ : بيت
( 11 ) - مى : ( باش ) افتاده مج : ( هان ) ندارد
( 12 ) - مى : مستى و شور و ، مج : مستى و ذوق و
( 13 ) - مى ، مج ، چپ : قدس سره
( 14 ) - مى : رسيده ، مج : رسيد
( 15 ) - مى : مىشوند .