تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
بعد از ساعتى باز به ملازمت حضرت خواجه شتافته‌اند و دولت فرزندى و قبول نسبت « 1 » طريقه ايشان يافته ديگر به خدمت استاد نرفته‌اند « 2 » آن دانشمند هرچند سعى كرده كه ايشان را از اين طريق برگرداند ميسر نشده ، بعد از آن هرجا كه ايشان را ميديده‌اند « 3 » زبان طعن و ملامت مىكشيده و سفاهت بسيار مىكرده و خواجه اولياء در برابر هيچ نمىگفته‌اند تا شبى از شبها بر خواجه اولياء بحسب كشف از آن دانشمند امر « 4 » قبيح و فعل شنيعى ظاهر شده و وى را در كبيره « 5 » و فاحشه ديده ، بامداد كه بهم رسيده‌اند باز آن دانشمند آغاز ملامت « 6 » و سفاهت كرده ، خواجه اولياء گفته‌اند اى استاد شرم نمىدارى كه شب در چنين « 7 » فاحشه بروز مىآرى و روز ما را از راه حق بازمىدارى ، آن دانشمند خجل و منفعل شده است و به يقين دانسته كه ايشان را در ملازمت حضرت خواجه « 8 » عبد الخالق فتحى « 9 » شده است متنبه گشته و همان زمان به ملازمت حضرت خواجه رفته و در خدمت ايشان به « 10 » توبه و انابت بازگشت كرده « 11 » ، و بر طريقه ايشان اقبال نموده و از جمله مقبولان گشته ، مشهور است كه خدمت خواجه اولياء كبير « 12 » در مسجد « 13 » سر صرافان در بازار بخارا يك چله خاطر برآورده‌اند كه در آن مدت چهل شبانه‌روز « 14 » هيچ خاطرى مزاحم ايشان نشده است . حضرت ايشان اين امر را از خواجه اولياء به‌غايت غريب « 15 » و عظيم مىداشتند و مىپسنديدند و انگشت مبارك « 16 » به دندان مىگرفتند « 17 » و مىفرمودند كه اشتغال بطريق خواجگان قدس الله تعالى ارواحهم در اندك فرصتى به اين مرتبه مىرسد كه همه « 18 » آوازها ذكر به گوش مىآيد و همه ذكر مىشوند و هم حضرت ايشان مىفرمودند
هامش
( 1 ) - مى : مج : نسبت و طريقه ( 2 ) - بر ، نرفته ( 3 ) - مى : مج : مىديده ، چپ : مىديد ( 4 ) - مى ، چپ : امرى قبيح و فعلى شنيع ( 5 ) - مى در فاحشه كبيره بر : وى را كبيره و فاحشه ( 6 ) - چپ : بلاهت ( 7 ) - بر ، چپ : در چنين فاحشه بودى و روز ( 8 ) - بر : ملازمت خواجه ( 9 ) - بر : فتح ( 10 ) - بر : ( به ) ندارد ( 11 ) - مى : ( 12 ) - مى : كبير قدس الله تعالى سره ( 13 ) - مج : چپ : بر در ( 14 ) - بر : شبانروز ( 15 ) - مى : عظيم و غريب ( 16 ) - چپ ( مبارك ) ندارد ( 17 ) - مى : مىگرفتند و فرموده‌اند ( 18 ) - مج ، چپ : كه از همه
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 52 | على بن حسين واعظ كاشفى